مزامیر 63 - هزارۀ نوجان من تشنۀ توست مزمور داوود، آنگاه که در بیابان یهودا به سر میبرد. 1 خدایا، تو خدای من هستی، با تمام وجود، تو را میجویم؛ جان من تشنۀ توست، و پیکرم مشتاق تو، در زمین خشک و بیطراوت و بیآب! 2 من در قُدس بر تو نگریستهام و قدرت و جلالت را نظارهگر شدهام. 3 از آن رو که محبت تو از حیات نیکوتر است، لبهایم تو را خواهد ستود. 4 پس تا زندهام تو را متبارک خواهم خواند، و در نام تو دستهایم را بر خواهم افراشت. 5 جان من سیر خواهد شد چنانکه از مغز و چربی، و دهانم با لبهایی شادمان تو را خواهد ستود. 6 در بستر خود تو را یاد میکنم؛ و در پاسهای شب به تو میاندیشم. 7 در سایۀ بالهایت شادمانه میسرایم، زیرا تو یاور من بودهای. 8 جان من به تو چسبیده است، و دست راستت مرا حمایت میکند. 9 آنان که قصد جان من دارند هلاک خواهند شد، و به ژرفای زمین فرو خواهند رفت. 10 به دم شمشیر سپرده خواهند شد و خوراک شغالها خواهند گردید. 11 اما پادشاه در خدا شادی خواهد کرد، و هر که به او سوگند خورَد فخر خواهد نمود، زیرا دهان دروغگویان بسته خواهد شد. |
The Persian New Millennium Version © 2014, is a production of Elam Ministries. All rights reserved.
www.kalameh.com/shop
Elam Ministries