مَتّی 8 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳شفای جذامی ( مرقس 1:40-45 ؛ لوقا 5:12-16 ) 1 وقتی عیسی از کوه پایین آمد، جمعیّت زیادی بهدنبال او به راه افتاد. 2 در این هنگام یک نفر جذامی به او نزدیک شد و پیش او زانو زده گفت: «ای آقا، اگر بخواهی میتوانی، مرا پاک سازی.» 3 عیسی دست خود را دراز کرده او را لمس نمود و گفت: «البتّه میخواهم؛ پاک شو!» و فوراً آن مرد از جذام خود پاک شده شفا یافت. 4 آنگاه عیسی به او فرمود: «مواظب باش که چیزی به کسی نگویی، بلکه برو و خودت را به کاهن نشان بده و بهخاطر شفای خود قربانیای را که موسی حکم کرده است، تقدیم کن تا برای آنها شهادتی باشد.» شفای خادم یک افسر رومی ( لوقا 7:1-10 ) 5 وقتی عیسی وارد کفرناحوم شد، یک افسر رومی جلو آمده با التماس به او گفت: 6 «ای آقا، خدمتکار من مفلوج در خانه افتاده است و سخت درد میکشد.» 7 عیسی فرمود: «من میآیم و او را شفا میدهم.» 8 امّا آن افسر در جواب گفت: «ای آقا، من لایق آن نیستم که تو به زیر سقف خانۀ من بیایی. فقط دستور بده و خدمتکار من شفا خواهد یافت، 9 چون خود من یک مأمور هستم و سربازانی زیر دست خویش دارم. وقتی به یکی میگویم 'برو،' میرود و به دیگری میگویم 'بیا،' میآید و وقتی به غلام خود میگویم، 'این کار را بکن،' میکند.» 10 عیسی از شنیدن این سخنان تعجّب کرد و به مردمی که بهدنبال او آمده بودند، فرمود: «بهیقین به شما میگویم که من چنین ایمانی در میان قوم اسرائیل هم ندیدهام. 11 بدانید که بسیاری از مشرق و مغرب آمده با ابراهیم و اسحاق و یعقوب در پادشاهی آسمان بر سر یک سفره خواهند نشست، 12 امّا کسانی که برای این پادشاهی تولّد یافتند، به بیرون در تاریکی، جاییکه گریه و دندان بر دندان ساییدن است، افکنده خواهند شد.» 13 سپس عیسی به آن افسر گفت: «برو، مطابق ایمانت به تو داده شود.» در همان لحظه غلام او شفا یافت. شفای بیماران ( مرقس 1:29-34 ؛ لوقا 4:38-41 ) 14 وقتی عیسی به خانۀ پطرس رفت، مادرزن پطرس را دید که در بستر خوابیده است و تب دارد. 15 عیسی دست او را لمس کرد و تب او قطع شد. پس او برخاسته به پذیرایی عیسی پرداخت. 16 همینکه غروب شد، بسیاری از دیوزدگان را نزد او آوردند و او با گفتن یک کلمه، دیوها را بیرون میکرد و تمام بیماران را شفا میداد 17 تا پیشگویی اِشعیای نبی تحقّق یابد که گفته بود: «او ضعفهای ما را برداشت و مرضهای ما را حمل کرد.» پیروی از مسیح ( لوقا 9:57-62 ) 18 وقتی عیسی دید که جمعیّت بزرگی به دورش جمع شدهاند، به شاگردان خود دستور داد تا بهطرف دیگر دریاچه بروند. 19 یکی از علما پیش آمده گفت: «ای استاد، هر جا که بروی بهدنبال تو میآیم.» 20 عیسی در جواب گفت: «روباهان برای خود لانه و پرندگان برای خود آشیانه دارند، امّا پسر انسان جایی ندارد که در آن بیارامد.» 21 یکی دیگر از شاگردانش به او گفت: «ای آقا، اجازه بده اوّل بروم و پدرم را به خاک بسپارم.» 22 عیسی جواب داد: «بهدنبال من بیا و بگذار مردگان، مردگان خود را دفن کنند.» آرام ساختن دریای توفانی ( مرقس 4:35-41 ؛ لوقا 8:22-25 ) 23 عیسی سوار قایق شد و شاگردانش هم با او حرکت کردند. 24 ناگهان توفان شدیدی در دریا برخاست بهطوریکه امواج، قایق را پُر از آب میساخت، ولی عیسی در خواب بود. 25 پس شاگردان آمده او را بیدار کرده گفتند: «ای خداوند، ما را نجات بده؛ داریم هلاک میشویم!» 26 عیسی به آنها گفت: «ای کمایمانان، چرا اینقدر میترسید؟» سپس برخاسته به باد و دریا نهیب زد و دریا کاملاً آرام شد. 27 شاگردان از آنچه واقع شد متحیّر شده گفتند: «این چگونه شخصی است که باد و دریا هم از او اطاعت میکنند؟» شفای دو دیوانه ( مرقس 5:1-20 ؛ لوقا 8:26-39 ) 28 هنگامیکه عیسی به آنطرف دریا به سرزمین جَدَریان رسید، دو مرد دیوزده از میان قبرها بیرون آمده با او روبهرو شدند. آنها آنقدر خطرناک بودند که هیچکس جرأت نداشت از آنجا عبور کند. 29 آن دو نفر با فریاد گفتند: «ای پسر خدا، با ما چه کار داری؟ آیا به اینجا آمدهای تا ما را پیش از وقت مقرّر عذاب دهی؟» 30 قدری دورتر از آن محل، یک گلّۀ بزرگ خوک مشغول چریدن بود 31 و دیوها التماسکنان به عیسی گفتند: «اگر میخواهی ما را بیرون برانی، ما را به داخل آن گلّۀ خوک بفرست.» 32 عیسی فرمود: «بروید!» پس آنها بیرون آمده به درون خوکها رفتند. تمام آن گلّه از بالای تپّه به دریا هجوم بردند و در آب هلاک شدند. 33 خوکبانان پا به فرار گذاشته به شهر رفتند و تمام ماجرای دیوزدگان را برای مردم نقل کردند. 34 درنتیجه تمام مردم شهر برای دیدن عیسی بیرون آمدند و وقتی او را دیدند، از او التماس کردند که آن ناحیه را ترک نماید. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies