مَتّی 25 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳مَثَل ده دختر جوان 1 «در آن روز، پادشاهی آسمان مثل ده دختر جوان خواهد بود که چراغهای خود را برداشته به استقبال داماد رفتند. 2 پنج نفر از آنان دانا و پنج نفر نادان بودند. 3 دختران نادان چراغهای خود را با خود برداشتند ولی با خود هیچ روغن اضافه نبردند، 4 امّا دختران دانا چراغهای خود را با ظرفهای پُر از روغن بردند. 5 چون داماد در آمدن تأخیر کرد، همگی خوابشان برد. 6 «در نیمۀ شب فریاد کسی شنیده شد که میگفت، 'داماد میآید! به پیشواز او بیایید!' 7 وقتی دختران این را شنیدند، همه برخاسته چراغهایشان را حاضر کردند. 8 دختران نادان به دختران دانا گفتند، 'چراغهای ما در حال خاموش شدن است؛ مقداری از روغن خودتان را به ما بدهید.' 9 آنها گفتند، 'خیر، روغن برای همۀ ما کافی نیست؛ بهتر است شما نزد فروشندگان بروید و مقداری روغن برای خودتان بخرید.' 10 وقتی آنها رفتند روغن بخرند، داماد وارد شد. کسانی که آماده بودند، با او به مجلس عروسی وارد شدند و در بسته شد. 11 بعد که آن پنج دختر دیگر بازگشتند، فریاد زدند، 'ای آقا، ای آقا، در را به روی ما باز کن!' 12 امّا او جواب داد، 'بهیقین به شما میگویم که من شما را نمیشناسم.' 13 پس بیدار باشید زیرا شما از روز و ساعت مقرّر خبر ندارید. مَثَل سه غلام ( لوقا 19:11-27 ) 14 «پادشاهی آسمان مانند مردی است که میخواست سفر کند. پس غلامان خود را خوانده دارایی خود را به آنان سپرد 15 و به هریک به نسبت تواناییاش مبلغی داد، به یکی پنج قنطار، به دیگری دو قنطار، و به سوّمی یک قنطار، و پس از آن به سفر رفت. 16 مردی که پنج قنطار داشت، زود رفت و با آنها تجارت کرد و پنج قنطار سود برد. 17 همچنین آن مردی که دو قنطار داشت، دو قنطار سود آورد. 18 امّا آن مردی که یک قنطار به او داده شده بود، رفته زمین را کَند و پول ارباب خود را در آن پنهان کرد. 19 «بعد از مدّت زیادی، ارباب برگشت و با آنها به تصفیه حساب پرداخت. 20 کسی که پنج قنطار به او داده شده بود، آمد و پنج قنطاری را هم که سود برده بود با خود آورد و گفت، 'تو پنج قنطار به من سپرده بودی؛ این پنج قنطار دیگر هم سود آن است.' 21 ارباب گفت، 'آفرین، ای غلام خوب و امین! تو در امری کوچک امانت خود را نشان دادی؛ من حالا کارهای بزرگ را به تو خواهم سپرد. بیا و در شادی ارباب خود شریک باش!' 22 آنگاه مردی که دو قنطار داشت، آمد و گفت، 'تو دو قنطار به من سپردی؛ این دو قنطار دیگر هم سود آن است.' 23 ارباب گفت، 'آفرین، ای غلام خوب و امین! تو در کار کوچکی امانت خود را نشان دادی و حالا کارهای بزرگ را به تو خواهم سپرد. بیا و در شادی ارباب خود شریک باش!' 24 سپس مردی که یک قنطار به او داده شده بود، آمد و گفت، 'ای ارباب، من میدانستم که تو مرد سختگیری هستی؛ از جاییکه نکاشتهای درو میکنی و از جاییکه نپاشیدهای جمع مینمایی. 25 پس ترسیدم و رفتم پول تو را در زمین پنهان کردم. بفرما، پول تو اینجا است.' 26 ارباب گفت، 'ای غلام بدسرشت و تنبل! تو که میدانستی من از جاییکه نکاشتهام درو میکنم و از جاییکه نپاشیدهام جمع میکنم؛ 27 پس به همین دلیل تو میبایست پول مرا به صرّافان میدادی تا وقتی من از سفر بر میگردم آن را با سودش پس بگیرم. 28 آن قنطار را از او بگیرید و به آنکسی که ده قنطار دارد بدهید، 29 زیرا به آنکس که دارد، بیشتر داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشد و آنکس که ندارد، حتّی آنچه دارد نیز از او گرفته خواهد شد. 30 این غلام بیفایده را به تاریکی بیندازید جاییکه گریه و دندان بر دندان ساییدن وجود دارد.' روز داوری 31 «وقتی پسر انسان با جلال خود همراه با همۀ فرشتگان میآید، بر تخت پادشاهی خود خواهد نشست 32 و تمام ملل روی زمین در حضور او جمع خواهند شد. آنگاه او مانند شبانی که گوسفندان را از بُزها جدا میکند، آدمیان را به دو گروه تقسیم خواهد کرد. 33 گوسفندان را در دست راست و بُزها را در دست چپ خود قرار خواهد داد. 34 آنگاه پادشاه به آنانی که در سمت راست او هستند، خواهد گفت، 'بیایید، ای کسانی که از جانب پدر من برکت یافتهاید، وارث سلطنتی شوید که از ابتدای آفرینش عالم برای شما آماده شده است. 35 چون وقتی گرسنه بودم، به من خوراک دادید، وقتی تشنه بودم، به من آب دادید، هنگامیکه غریب بودم، مرا به خانۀ خود بردید، 36 وقتی عریان بودم، مرا پوشانیدید، وقتی بیمار بودم، به عیادت من آمدید و وقتیکه در زندان بودم، از من دیدن کردید' 37 آنگاه نیکان پاسخ خواهند داد، 'ای خداوند، چه وقت تو را گرسنه دیدیم که به تو خوراک دادیم و یا چه موقع تو را تشنه دیدیم که به تو آب دادیم؟ 38 چه زمان غریب بودی که تو را به خانه بردیم یا برهنه بودی که تو را پوشاندیم؟ 39 چه وقت تو را بیمار یا زندانی دیدیم که به دیدنت آمدیم؟' 40 پادشاه در جواب خواهد گفت، 'بهیقین به شما میگویم آنچه به یکی از کوچکترین پیروان من کردید، به من کردید.' 41 «آنگاه به آنانی که در سمت چپ او هستند، خواهد گفت، 'ای ملعونان، از من دور شوید و به آتش ابدی که برای ابلیس و فرشتگان او آماده شده است، بروید، 42 زیرا وقتی گرسنه بودم، به من خوراک ندادید، وقتی تشنه بودم، به من آب ندادید، 43 وقتی غریب بودم، مرا نپذیرفتید، وقتی برهنه بودم، مرا نپوشانیدید و وقتی بیمار و زندانی بودم، به دیدن من نیامدید.' 44 آنان نیز جواب خواهند داد، 'چه موقع تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا عریان یا بیمار یا زندانی دیدیم و کاری برایت نکردیم؟' 45 او جواب خواهد داد، 'بهیقین به شما میگویم آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردید.' 46 پس آنان به کیفر ابدی خواهند رسید، ولی نیکان به حیات جاودانی وارد خواهند شد.» |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies