Online Bible

- Reklamy -

مَتّی 14 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


مرگ یحیای تعمید‌دهنده
( مرقس 6‏:14‏-29 ؛ لوقا 9‏:7‏-9 )

1 در این وقت، اخبار مربوط به عیسی به اطّلاع هیرودیس پادشاه رسید.

2 او به خادمان خود گفت: «این مرد همان یحیای تعمید‌دهنده است که پس از مرگ زنده شده است و به همین جهت معجزات بزرگی از او به ظهور می‌رسد.»

3 هیرودیس چنین فکر کرد زیرا به‌خاطر هیرودیا که زن برادرش فیلیپُس بود، یحیی را گرفته و دست و پا بسته به زندان انداخته بود.

4 مدّتی بود که یحیی به هیرودیس می‌گفت: «برای تو مجاز نیست با هیرودیا ازدواج کنی.»

5 هیرودیس می‌خواست او را بکُشد امّا از مردم می‌ترسید، زیرا در نظر آن‌ها یحیی یک نبی بود.

6 ولی در موقع جشن تولّد هیرودیس، دختر هیرودیا در برابر مهمانان رقصید و هیرودیس آن‌قدر از رقص او خشنود شد

7 که قسم خورد هرچه بخواهد به او بدهد.

8 پس او با راهنمایی مادرش گفت: «‌سر یحیای تعمید‌دهنده را همین حالا روی یک سینی به من بده.»

9 پادشاه از شنیدن این سخن غمگین شد، ولی به پاس سوگند خود و به‌خاطر مهمانانش دستور داد که سر یحیی را به او بدهند.

10 او دستور داد که سر یحیی را در زندان از تن جدا کنند.

11 سر او را روی یک سینی آورده به دختر هیرودیا دادند و او آن‌ را نزد مادر خود برد.

12 سپس شاگردان یحیی آمده بدن او را بردند و به خاک سپردند. سپس نزد عیسی رفته به او خبر دادند.


خوراک دادن به پنج‌هزار نفر
( مرقس 6‏:30‏-44 ؛ لوقا 9‏:10‏-17 ؛ یوحنا 6‏:1‏-14 )

13 عیسی وقتی این خبر را شنید، آنجا را ترک کرد و با قایق به‌جای خلوتی رفت. امّا مردم باخبر شده دسته‌دسته از شهرهای خود از راه خشکی به‌دنبال او رفتند.

14 همین‌که عیسی به ساحل رسید، جمعیّت زیادی را دید و دلش به حال آن‌ها سوخت و بیماران آنان را شفا داد.

15 عصر همان روز شاگردانش نزد او آمده گفتند: «اینجا بیابان است و روز هم به آخر رسیده؛ مردم را به روستاها بفرست تا برای خودشان غذا بخرند.»

16 عیسی به ایشان گفت: «احتیاجی نیست مردم بروند؛ خود شما به آنان خوراک بدهید.»

17 شاگردان گفتند: «‌ما اینجا فقط پنج نان و دو ماهی داریم.»

18 عیسی در جواب فرمود: «آن‌ها را نزد من بیاورید.»

19 سپس به مردم دستور داد که روی سبزه‌ها بنشینند. آنگاه پنج نان و دو ماهی را گرفته به آسمان نگاه کرد و خدا را شکر نموده نان‌ها را پاره کرد و به شاگردان داد و شاگردان آن‌ها را به مردم دادند.

20 همه خوردند و سیر شدند و از خُرده‌های باقی‌مانده که جمع کردند، دوازده زنبیل پُر شد.

21 علاوه بر زن‌ها و کودکان، پنج هزار مرد خوراک خوردند.


راه رفتن بر روی آب
( مرقس 6‏:45‏-52 ؛ یوحنا 6‏:15‏-21 )

22 آنگاه عیسی با اصرار از شاگردان خواست که سوار قایق شده قبل از او به‌طرف دیگر دریا بروند، و او خودش مردم را مرخص نمود.

23 پس از انجام این‌ کار، عیسی به بالای کوهی رفت تا به تنهایی دعا کند. وقتی شب شد، او در آنجا تنها بود.

24 در این موقع قایق در وسط دریا به علّت باد مخالف گرفتار امواج شده بود.

25 بین ساعت سه و شش صبح، عیسی در‌حالی‌که بر روی دریا راه می‌رفت نزد آن‌ها آمد.

26 وقتی شاگردان عیسی را دیدند که برروی آب دریا راه می‌رود، آن‌قدر ترسیدند که با وحشت فریاد زده گفتند: «این یک شبح است!»

27 عیسی فوراً به ایشان گفت: «دل قوی دارید، ‌من هستم؛ نترسید.»

28 پطرس گفت: «ای خداوند، اگر تو هستی به من دستور بده تا من هم بر روی آب نزد تو بیایم.»

29 عیسی فرمود: «بیا.» ‌پطرس از قایق پایین آمد و بر روی آب به‌طرف عیسی رفت.

30 امّا وقتی شدّت توفان را دید، ‌به وحشت افتاد و در‌حالی‌که در آب فرو می‌رفت فریاد زد: «خداوندا، ‌نجاتم بده.»

31 عیسی فوراً دست خود را دراز کرده او را گرفت و گفت: «ای کم ایمان، چرا شک کردی؟»

32 وقتی آن‌ها سوار قایق شدند، باد قطع شد

33 و کسانی‌ که در قایق بودند او را پرستش کرده گفتند: «تو واقعاً ‌پسر خدا هستی.»


شفای بیماران در جِنیسارِت
( مرقس 6‏:53‏-56 )

34 آن‌ها از دریا گذشته به سرزمین جِنیسارِت رسیدند.

35 به‌محض این‌که مردم آن محل عیسی را شناختند، کسانی را به تمام آن نواحی فرستاده همۀ بیماران را نزد او آوردند.

36 آن‌ها از او تقاضا کردند که اجازه دهد بیماران آن‌ها فقط لبۀ ردای او را لمس نمایند، و هرکه آن‌ را لمس می‌کرد، کاملاً شفا می‌یافت.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Následuj nás:



Reklamy