لوقا 24 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳رستاخیز عیسی ( متّی 28:1-10 ؛ مرقس 16:1-8 ؛ یوحنا 20:1-10 ) 1 در روز اوّل هفته (یکشنبه)، صبح خیلی زود زنان سر قبر آمدند و حنوطی را که تهیّه کرده بودند با خود آوردند. 2 آنها دیدند که سنگ از در مقبره به کناری غلطانیده شده است، 3 و وقتی به داخل رفتند، جسد عیسای خداوند را نیافتند. 4 حیران در آنجا ایستاده بودند که ناگهان دو مرد با لباسهای نورانی در کنار آنان قرار گرفتند. 5 زنها که وحشتزده شده بودند، سرهای خود را به زیر افکندند. آن دو مرد گفتند: «چرا زنده را در میان مردگان میجویید؟ 6 او اینجا نیست، بلکه زنده شده است. آنچه را که در موقع اقامت خود در جلیل به شما گفت بهیاد بیاورید 7 که چطور پسر انسان میبایست به دست خطاکاران تسلیم گردد و مصلوب شود و در روز سوّم قیام کند.» 8 آنوقت زنها سخنان او را بهخاطر آوردند 9 و وقتی از سر قبر بازگشتند تمام موضوع را به یازده شاگرد و دیگران گزارش دادند. 10 آن زنها عبارت بودند از مریم مجدلیه، یونا و مریم مادر یعقوب. آنها با زنهای دیگری که همراه آنان بودند، جریان را به رسولان گفتند. 11 امّا گفتهٔ زنان به نظر آنان مُهمَل و بیمعنی آمد و سخنان آنان را باور نکردند، 12 امّا پطرس برخاست و بهسوی قبر دوید و خم شده نگاه کرد، ولی چیزی جز کفن ندید. سپس درحالیکه از این اتّفاق در حیرت بود، به خانه بازگشت. در راه عَمواس ( مرقس 16:12-13 ) 13 همان روز دو نفر از آنان بهسوی دهکدهای به نام عَمواس که تقریباً در دوازده کیلومتری اورشلیم واقع شده است، میرفتند. 14 آن دو دربارۀ همه این اتّفاقات گفتوگو میکردند. 15 همینطور که سرگرم صحبت و مباحثه بودند، خود عیسی سر رسید و با آنان همراه شد. 16 امّا چیزی جلوی چشمان آنها را گرفت بهطوریکه او را نشناختند. 17 عیسی از آنان پرسید: «موضوع بحث شما در بین راه چیست؟» آنها در جای خود ایستادند. غم و اندوه از چهرههای ایشان پیدا بود. 18 یکی از آن دو که نامش کلیوپاس بود، جواب داد: «گویا در میان مسافران ساکن اورشلیم تنها تو از وقایع چند روز اخیر بیخبری!» 19 عیسی پرسید: «چه وقایعی؟» جواب دادند: «عیسای ناصری مردی بود که در گفتار و کردار در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم نبیای توانا بود، 20 امّا سران کاهنان و حکمرانان ما او را تسلیم کردند تا محکوم به اعدام شود و او را مصلوب کردند. 21 امید ما این بود که او آن کسی باشد که میبایست اسرائیل را رهایی دهد. از آن گذشته، الآن سه روز از آن وقایع میگذرد. 22 علاوه براین، چند نفر زن از گروه ما، ما را متحیّر کردهاند. ایشان سحرگاه امروز به سر قبر رفتند، 23 امّا موفّق به پیدا کردن جسد نشدند. آنها برگشتهاند و میگویند منظر خارقالعادهای از فرشتگان را دیدند که به آنان گفتند او زنده است. 24 پس عدّهای از گروه ما سر قبر رفتند و اوضاع را همانطور که زنها گفته بودند، مشاهده کردند، امّا او را ندیدند.» 25 سپس عیسی به آنان فرمود: «شما چقدر دیر فهم و در باور گفتههای انبیا کُندذهن هستید. 26 آیا نمیباید که مسیح قبل از ورود به جلال خود، همینطور رنج ببیند؟» 27 آنوقت از تورات موسی و نوشتههای انبیا شروع کرد و در هر قسمت از کتب مقدّس آیاتی را که دربارۀ خودش بود، برای آنان توضیح داد. 28 در این هنگام به نزدیکی دهکدهای که بهطرف آن میرفتند، رسیدند و به نظر آمد که عیسی میخواهد به راه خود ادامه بدهد. 29 امّا به او اصرار کرده گفتند: «نزد ما بمان چون غروب نزدیک است و روز تقریباً به پایان رسیده.» بنابراین عیسی وارد خانه شد تا نزد ایشان بماند. 30 وقتی با آنان سر سفره نشست، نان را برداشت و پس از دعای سپاسگزاری، آن را پاره کرده به ایشان داد. 31 در این وقت چشمان ایشان باز شد و او را شناختند، ولی او فوراً از نظر آنها ناپدید شد. 32 آنها به یکدیگر گفتند: «دیدی وقتی در راه با ما صحبت میکرد و کتب مقدّس را تفسیر میکرد، چطور دلهایمان در سینههای ما میتپید!» 33 آنها بیدرنگ حرکت کردند و به اورشلیم بازگشتند. در آنجا دیدند که آن یازده شاگرد به اتّفاق دیگران دور هم جمع شده بودند و میگفتند: 34 «آری، خداوند درحقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.» 35 آن دو نفر نیز وقایع سفر خود را شرح دادند و گفتند که چطور او را در موقع پارهکردن نان شناخته بودند. ظهور عیسی به حواریون ( متّی 28:16-20 ؛ مرقس 16:14-18 ؛ یوحنا 20:19-23 ؛ کارهای رسولان 1:6-8 ) 36 درحالیکه شاگردان دربارۀ این چیزها گفتوگو میکردند، عیسی در بین ایشان ایستاد و به آنها گفت: «سلام بر شما باد!» 37 آنها با ترس و وحشت تصوّر کردند که شَبَحی میبینند. 38 او فرمود: «چرا اینطور آشفتهحال هستید؟ چرا شک و شبهه به دلهای خود راه میدهید؟ 39 به دستها و پایهای من نگاه کنید؛ خودم هستم. به من دست بزنید و ببینید؛ شَبَح مانند من گوشت و استخوان ندارد.» 40 این را گفت و دستها و پایهای خود را به ایشان نشان داد. 41 آنها با اینکه پُر از شادی و حیرت شده بودند، هنوز نمیتوانستند باور کنند. آنگاه عیسی از آنان پرسید: «آیا در اینجا خوراکی دارید؟» 42 یک تکّه ماهی بریان به او دادند. 43 آن را برداشت و پیش چشم آنان خورد. 44 آنگاه به ایشان فرمود: «هنگامیکه با شما بودم و میگفتم که هرچه در تورات موسی و نوشتههای انبیا و زبور دربارۀ من نوشته شده باید به انجام برسد، مقصودم همین چیزها بود.» 45 بعد ذهن ایشان را باز کرد تا کتب مقدّس را بفهمند، 46 و فرمود: «این است آنچه نوشته شده که مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوّم دوباره زنده شود 47 و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ ملّتها اعلام گردد، و شروع آن از اورشلیم خواهد بود. 48 شما بر همۀ اینها گواه هستید. 49 من اینک آنچه را پدرم وعده داده است، بر شما خواهم فرستاد. پس تا زمانیکه قدرت خدا از عالم بالا بر شما نازل شود، در این شهر بمانید.» صعود عیسی ( مرقس 16:19-20 ؛ کارهای رسولان 1:9-11 ) 50 بعد آنان را تا نزدیکی بِیتعَنْیا برد و با دستهای برافراشته برای ایشان دعای خیر نمود. 51 درحالیکه آنان را برکت میداد، از آنان جداشده به آسمان برده شد، 52 و ایشان او را پرستش کردند و سپس با شادی عظیم به اورشلیم بازگشتند 53 و تمام اوقات خود را در معبدِ بزرگ صرف حمد و سپاس خدا میکردند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies