ایّوب 3 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳شکایت ایّوب 1 سرانجام ایّوب لب به سخن گشود و روز تولّد خود را نفرین کرد: ایّوب: 2-3 لعنت بر آن روزی که به دنیا آمدم و شبی که نطفهام در رحم مادرم بسته شد. 4 باشد که تاریکی آن روز را فرا گیرد. خدا آن را به یاد نیاورد و نور در آن ندرخشد. 5 آن روز در ظلمت و تاریکی ابدی فرو رود، و ابر تیره بر آن سایه افکند و کسوف آن را بپوشاند. 6 تاریکی غلیظ آن شب را فراگیرد، در خوشیِ روزهای سال شریک نشود، و جزء شبهای ماه بهحساب نیاید. 7 آن شب، شبی عقیم باشد و صدای خوشی در آن شنیده نشود. 8 آنهایی که میتوانند لویاتان را رام سازند، آن شب را نفرین کنند. 9 در آن شب ستارهای ندرخشد؛ آن شب به امید روشنایی باشد، امّا سپیدۀ صبح را نبیند، 10 زیرا دریچهٔ رحم مادرم را نبست و مرا به این بلاها دچار کرد. 11 چرا در وقت تولّدم نمردم و چرا زمانیکه از رحم مادر به دنیا آمدم، جان ندادم؟ 12 چرا مادرم مرا بر زانوان خود گذاشت؟ چرا با پستانهایش به من شیر داد؟ 13-15 اگر در آنوقت میمردم، اکنون آرام و آسوده با پادشاهان و رهبران جهان که قصرهای خرابه را دوباره آباد نمودند و خانههای خود را با طلا و نقره پُر کردند، خوابیده بودم. 16 چرا مانند جنینِ سقط شده دفن نشدم، مانند طفلی که هرگز روشنایی را ندید. 17 زیرا در گور، مردمان شریر به کسی آسیب نمیرسانند و اشخاص خسته آرامش مییابند. 18 در آنجا حتّی زندانیان هم با آسایش بهسر میبرند و صدای زندانبان را نمیشنوند. 19 کوچک و بزرگ یکسان هستند و غلام از دست صاحب خود آزاد میباشد. 20 چرا به تیرهبختان روشنایی عطا میشود و زندگانی به دلمردگان؟ 21 آنها در آرزوی مرگ هستند، امّا مرگ به سراغشان نمیآید و بیشتر در جستجوی کندن گور خود هستند تا گنجهای پنهان. 22 آنها چقدر خوشحال میشوند وقتیکه قبر خود را پیدا میکنند. 23 چرا نور بر کسی میتابد که نمیداند به کجا میرود و خدا اطرافشان را محصور کرده است؟ 24 آه کشیدن، نان من شده، و زاریِ من چون آبْ جاری. 25 آنچه که از آن میترسیدم، بر سرم آمد؛ آنچه که از آن وحشت داشتم، بر من واقع شد. 26 آرام و قرار ندارم؛ مرا آرامشی نیست، امّا مشکلات بر من هجوم میآورند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies