Online Bible

- Reklamy -

داوران 5 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


سرود دبوره و باراق

1 در آن روز دبوره و باراق پسر اَبینوعَم این سرود را خواندند:

2 چون‌که رهبران اسرائیل پیش‌قدم گردیدند و مردم با اشتیاق داوطلب شدند، خدا را شکر گویید.

3 ای پادشاهان بشنوید و ای فرمانروایان گوش کنید! من برای خداوند می‌سرایم و برای یَهْوه، خدای اسرائیل سرود می‌خوانم.

4 خداوندا، وقتی از کوهستان سِعیر بیرون آمدی، هنگامی‌که از صحرای اَدوم گذشتی، زمین لرزید، از آسمان باران بارید و ابرها باران خود را فرو ریختند.

5 کو‌ه‌ها در حضور خداوندِ کوه سینا لرزیدند، در حضور یَهْوه، خدا قوم اسرائیل.

6 در زمان شمجر پسر عَنات و در دوران یاعیل، جاده‌ها متروک شدند و مسافران از راه‌های پُر پیچ‌و‌خم گذشتند.

7 شهرهای اسرائیل رو به ویرانی ‌رفتند، تا که تو ای دبوره، به‌عنوان مادر اسرائیل آمدی.

8 چون اسرائیل، خدایان جدید را پیروی نمود، جنگ به دروازۀ شهرها رسید. در بین چهل هزار مرد اسرائیلی، هیچ سپر و نیزه‌ای یافت نمی‌شد.

9 دل من با فرمانده‌های اسرائیل است، که خود را با میل و رغبت وقف مردم کردند. خدا را شکر کنید.

10 ای‌ کسانی‌ که بر الاغ‌های سفید سوار هستید و بر فرش‌های گران‌قیمت می‌نشینید، و شما ای کسانی‌ که با پای پیاده راه می‌روید، توجّه کرده

11 گوش فرادهید! انبوه مردم با هیاهو در کنار چاه‌ها از پیروزی خداوند و پیروزی مردم اسرائیل سخن می‌گویند! سپس قوم خدا به‌طرف دروازه‌های شهر حرکت کردند.

12 بیدار شو ای دبوره، بیدار شو! بیدار شو، بیدار شو و سرود بخوان! برخیز ای باراق، ای پسر اَبینوعَم، اسیران را به اسارت ببر!

13 آنگاه باقی‌ماندگان از کوه پایین آمدند و نزد رهبران خود رفتند؛ و قوم خداوند نزد او آمدند، آماده برای جنگ.

14 مردان از اِفرایِم به‌دنبال طایفۀ بنیامین، به‌طرف درّه آمدند، فرماندهان از ماخیر و رهبران از زِبولون،

15 رهبران یِساکار با دبوره و باراق به دشت آمدند. امّا در بین طایفۀ رِئوبین نفاق بود و نتوانستند برای رفتن تصمیم بگیرند.

16 چرا در بین آغل‌ها درنگ نمودید؟ برای این‌که نوای نی را بشنوید؟ بلی، در بین طایفۀ رِئوبین نفاق بود؛ آن‌ها نتوانستند تصمیم بگیرند که بیایند.

17 جِلعاد در آن‌طرف رود اُردن ماند. چرا دان نزد کشتی‌ها ماند؟ اَشیر در ساحل آرام نشست و در بندرها ساکن شد.

18 مردم طایفه‌های زِبولون و نَفتالی زندگی خود را در میدان جنگ به خطر انداختند.

19 پادشاهان آمدند و جنگیدند. پادشاهان کنعان در تَعَناک و چشمه‌های مِجِدّو جنگ کردند، امّا غنیمتی از نقره به دست نیاوردند.

20 ستارگان از آسمان جنگیدند. هنگامی‌که از این سو تا آن سوی آسمان را می‌پیمودند، آن‌ها علیه سیسِرا جنگیدند.

21 سیل خروشان قیشون، آن‌ها را در ربود، هجوم رود قیشون. ای جان من، قوی باش.

22 آنگاه اسب‌ها چهار نعل تاخته با سُم‌های خود زمین را کوبیدند.

23 فرشتۀ خداوند می‌گوید که مِیروز را لعنت کنید. به ساکنان آن لعنت بفرستید، زیرا آن‌ها به کمک خداوند نیامدند و او را در جنگ با دشمنانش امداد نکردند.

24 خوشا به حال یاعیل، زن حِبِر قینی، او از تمام زنان چادرنشین، زیادتر برکت بیابد.

25 سیسِرا آب خواست و یاعیل به او شیر داد، و در جامی شاهانه برایش ماست آورد.

26 سپس میخ چادر را در یک دست گرفت و چکشِ کارگر را در دست دیگرش و در شقیقۀ سیسِرا فرو برد. سرش را شکست و شقیقه‌اش را شکافت.

27 او پیش پایش خَم شد و افتاد. بلی، در پیش پایش، در جایی که خَم شد، افتاد و مُرد.

28 مادر سیسِرا از پنجره نگاه می‌کرد و منتظر آمدن او بود. می‌گفت: «چرا ارّابۀ او تأخیر کرده؟ چرا صدای چرخ‌ ارّابه‌هایش نمی‌آید؟»

29 ندیمه‌های حکیم وی به او جواب دادند، امّا او سخنان خود را تکرار کرده می‌گفت:

30 «حتماً غنیمت بسیار گرفته است و وقت زیادی لازم دارد تا آن‌ را تقسیم کند. یک یا دو دختر برای هر سرباز، برای خود سیسِرا، لباس‌های گران‌قیمت و برای ملکه، شال‌گردن‌های نفیس خواهد آورد.»

31 خداوندا، همۀ دشمنانت این‌چنین هلاک گردند، امّا دوست‌دارانت مانند آفتاب با قدرتِ تمام بدرخشند! بعد از آن، مدّت چهل سال آرامش در آن سرزمین برقرار بود.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Následuj nás:



Reklamy