داوران 15 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳شکست فلسطینیان توسط سامسون 1 بعد از مدّتی، در موسم دروی گندم، سامسون به دیدن زن خود رفت. او یک بُزغاله بهعنوان هدیه با خود برد و به پدرزن خود گفت: «میخواهم به اتاق زن خود بروم.» امّا پدرزنش به او اجازه نداد. 2 او گفت: «من فکر کردم که تو از او متنفّر هستی؛ پس او را به دوستت دادم. امّا خواهر کوچکتر او، از او هم زیباتر است؛ تو میتوانی با او ازدواج کنی.» 3 سامسون گفت: «اکنون دیگر هر بلایی به سر فلسطینیان بیاورم، تقصیر من نیست.» 4 پس رفت و سیصد روباه گرفت و دُمهای آنها را دو به دو به هم گره زد و در بین هر گره یک مشعل گذاشت. 5 سپس مشعلها را روشن کرد و روباهها را در بین کشتزارها و تاکستانهای فلسطینیان رها نمود. بهاینترتیب، نهتنها محصول گندم، بلکه تمام کشتزارها و درختان زیتون و تاکستان آنها را به آتش کشید. 6 فلسطینیان پرسیدند: «چه کسی این کار را کرده است؟» گفتند: «سامسون، داماد تِمنی، زیرا تِمنی زن او را به دوستش داده است.» آنگاه فلسطینیان رفتند و آن زن را همراه پدرش در آتش سوزاندند. 7 سامسون به آنها گفت: «چون شما این کار را کردید، سوگند میخورم تا انتقام آنها را از شما نگیرم، آرام نخواهم نشست.» 8 پس با یک حملۀ شدید تعداد زیادی از آنها را کشت و رفته در غار صخرۀ عیطام ساکن شد. 9 فلسطینیان هم رفته در یهودا اردو زدند و شهر لِحی را محاصره کردند. 10 مردان یهودا از فلسطینیان پرسیدند: «چرا به جنگ ما آمدهاید؟» آنها جواب دادند: «ما آمدهایم تا سامسون را دستگیر کنیم و همان بلایی را که او بر سر ما آورد، برسرش بیاوریم.» 11 آنگاه سه هزار نفر از مردان یهودا به غار صخرۀ عیطام نزد سامسون رفتند و به او گفتند: «آیا نمیدانی که فلسطینیان فرمانروای ما هستند؟ پس این چه کاری بود که با ما کردی؟» سامسون جواب داد: «همان کاری را که با من کردند، من هم با ایشان کردم.» 12 آنها گفتند: «ما آمدهایم که تو را دستگیر کنیم و نزد فلسطینیان ببریم.» سامسون گفت: «بسیار خوب، امّا قول بدهید که مرا نکُشید.» 13 آنها جواب دادند: «خیر، تو را نمیکشیم. فقط تو را بسته به آنها خواهیم داد.» پس آنها دست و پای سامسون را با دو ریسمان نو بستند و از غار بیرون بردند. 14 وقتی سامسون به لِحی رسید، فلسطینیان با دیدن او فریاد برآوردند. در همان لحظه روح خداوند به وی قدرت بخشید و او ریسمانهایی را که با آنها وی را بسته بودند، مثل موم که در آتش بسوزد، پاره کرد. 15 آنگاه یک استخوان چانۀ الاغی را که تازه مُرده بود، یافته آن را برداشت و با آن هزار مرد را کشت. 16 سامسون با صدای بلند سرایید: «با استخوان لاشۀ یک الاغ، از کُشته پُشته ساختم؛ با استخوان چانهٔ الاغ، هزار مرد را کشتم!» 17 وقتی حرف خود را تمام کرد، استخوان چانۀ الاغ را به زمین انداخت و آنجا را «تپّۀ استخوانِ چانه» نامید. 18 در این وقت، سامسون بسیار تشنه شده بود، پس به درگاه خداوند دعا کرده گفت: «امروز به این بندهات، افتخار آن را دادی که قوم اسرائیل را نجات بدهم. آیا اکنون باید از تشنگی بمیرم و به دست این کافران بیفتم؟» 19 آنگاه خداوند گودالی را که در آنجا بود شکافت و از آن آب جاری شد. وقتیکه از آن آب نوشید، حالش بهجا آمد و جان تازهای گرفت. به این خاطر آنجا را عَین حقوری، یعنی چشمۀ کسی که دعا کرد، نامید که تا به امروز در لِحی باقی است. 20 سامسون در زمان حکومت فلسطینیان مدّت بیست سال داور اسرائیل بود. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies