Online Bible

- Reklamy -

داوران 14 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


ازدواج سامسون

1 یک روز سامسون به تِمنَه رفت و در آنجا یک دختر فلسطینی را دید.

2 وقتی به خانه برگشت، به پدر و مادر خود گفت: «یک دختر فلسطینی در تِمنَه نظر مرا جلب کرده است. او را برای من بگیرید؛ می‌خواهم با او ازدواج کنم.»

3 امّا پدر و مادرش گفتند: «مگر در بین تمام خویشاوندان و اقوام ما، دختر پیدا نمی‌شود که تو می‌خواهی از بین فلسطینیانِ کافر، زن بگیری؟» سامسون در جواب پدرش گفت: «او را برای من بگیرید، چون از او خیلی خوشم آمده است.»

4 پدر و مادرش نمی‌دانستند که این امر ارادۀ خداوند است؛ زیرا خداوند می‌خواست که به‌وسیلهٔ سامسون فلسطینیان را که در آن زمان بر اسرائیل حکومت می‌کردند، سرکوب نماید.

5 پس سامسون با والدین خود به تِمنَه رفت. وقتی به تاکستان‌های تِمنَه رسیدند، ناگهان شیر جوانی به سامسون حمله کرد.

6 در همین زمان، روح خداوند به سامسون قدرت بخشید و او بدون اسلحه، شیر را مانند بُزغاله‌ای از هم درید. امّا از کاری که کرده بود، به پدر و مادر خود چیزی نگفت.

7 سپس رفت و با آن دختر گفت‌وگو نمود و او را پسندید.

8 چند روز بعد، وقتی برای ازدواج با او برمی‌گشت، از جاده خارج شد و رفت تا لاشۀ شیری را که کشته بود، ببیند. در آنجا یک گروه زنبور را با عسل در لاشۀ شیر دید.

9 قدری از عسل را برداشت تا در بین راه بخورد. وقتی نزد پدر و مادر خود رسید، به آن‌ها هم کمی از آن عسل داد و آن‌ها خوردند. امّا سامسون به آن‌ها نگفت که عسل را از لاشۀ شیر گرفته بود.

10 پدرش به خانۀ آن دختر رفت و سامسون مطابق رسم جوانان جشنی ترتیب داد.

11 وقتی فلسطینیان او را دیدند، سی نفر از جوانانشان را فرستادند تا نزد او بمانند.

12 سامسون به مهمانان گفت: «من یک چیستان برایتان می‌گویم. اگر شما در مدّت هفت روز جشن جواب آن‌ را پیدا کردید، من سی دست لباس ساده و سی دست لباس از کتان ریزبافت به شما می‌دهم.

13 اگر نتوانستید، شما باید سی دست لباس ساده و سی دست لباس نفیس به من بدهید.» آن‌ها گفتند: «بسیار خوب، چیستانت را به ما بگو.»

14 سامسون گفت: «از خورنده خوردنی به دست آمد، و از زورآور، شیرینی.» پس از سه روز، آن‌ها هنوز نتوانستند جواب چیستان را پیدا کنند.

15 در روز چهارم، همگی نزد زن سامسون رفته گفتند: «از شوهرت معنی چیستان را بپرس وگرنه تو و خانۀ پدرت را آتش می‌زنیم. آیا شما ما را دعوت کردید که غارتمان کنید؟»

16 پس زن سامسون نزد شوهر خود گریه کرد و گفت: «تو از من بدت می‌آید و مرا اصلاً دوست نداری. تو به هموطنانم یک چیستان گفتی، امّا پاسخ آن‌ را به من نگفتی.» سامسون به او گفت: «ببین، من به پدر و مادرم هم پاسخ آن‌ را نگفته‌ام. چرا به تو بگویم؟»

17 امّا آن زن هر روز در تمام ایّام جشن عروسی نزد او گریه کرد تا این‌که سرانجام در روز هفتم به‌خاطر اصرار وی، سامسون پاسخ آن‌ را برایش گفت. آن زن نیز آن‌ را برای جوانان فلسطینی بیان کرد.

18 آن‌ها در روز هفتم پیش از غروب آفتاب نزد سامسون آمده به او گفتند: «چیست شیرین‌تر از عسل؟ کیست قوی‌تر از شیر؟» سامسون به آن‌ها گفت: «اگر با گاو من شخم نمی‌زدید، نمی‌توانستید چیستان مرا حل کنید.»

19 آنگاه روح خداوند بر سامسون قرار گرفت و به او قدرت بخشید. پس سامسون به شهر اَشقِلون رفت و سی نفر از ساکنان آنجا را کُشت، دارایی‌شان را گرفت و لباس‌هایشان را به کسانی‌ که چیستان را حل کرده بودند، داد. سپس خشمگین به خانۀ پدر خود بازگشت.

20 زن سامسون به ساقدوش او که در شب عروسی با او بود، داده شد.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Následuj nás:



Reklamy