پیدایش 47 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳1 آنگاه یوسف نزد فرعون رفت و به او گفت: «پدر و برادرانم با گلّه و رمه و هرچه دارند از کنعان به نزد من آمدهاند و اکنون در منطقۀ جوشن هستند.» 2 سپس او پنج تن از برادرانش را که با خود آورده بود، به فرعون معرّفی کرد. 3 فرعون از آنها پرسید: «شغل شما چیست؟» آنها جواب دادند: «ما مانند اجدادمان چوپان هستیم 4 و ما بهخاطر این به اینجا آمدهایم که در کنعان قحطی خیلی شدید است و برای گلّههای ما چراگاهی نیست. حالا از شما تمنّا داریم اجازه بدهید که ما در منطقۀ جوشن ساکن شویم.» 5 فرعون به یوسف گفت: «پدر و برادرانت پیش تو آمدهاند. 6 تمام سرزمین مصر در اختیار تو است؛ ایشان را در بهترین زمینها و در منطقۀ جوشن سکونت بده. اگر در بین آنها مردان کاردانی هم هستند، ایشان را به سرپرستی گلّههای من بگمار.» 7 سپس یوسف، پدرش یعقوب را به حضور فرعون آورد. یعقوب فرعون را برکت داد. 8 فرعون از یعقوب پرسید: «تو چند سال داری؟» 9 یعقوب گفت: «صد و سی سال دارم و سالهای عمرم را در غربت گذراندهام. عمرم کوتاه و پُر از رنج بوده است و به سالهای عمر اجدادم که در غربت میزیستند، نمیرسد.» 10 سپس یعقوب برای فرعون برکت طلبید و از نزد او رفت. 11 یوسف همان طوری که فرعون دستور داده بود، پدر و برادرانش را در مصر در بهترین زمینهای آنجا در نزدیکی شهر رعمسیس سکونت داد و در آنجا، املاکی را به ایشان بخشید. 12 یوسف برای پدر و برادرانش و تمام اعضای خانوادۀ آنها برابر تعدادشان آذوقه تهیّه کرد. قحطی 13 قحطی بهقدری شدید شده بود که در هیچجا خوراک نبود. مردم مصر و کنعان از شدّت قحطی تاب و توان خود را از دست دادند. 14 همچنان که آنها غلّه میخریدند، یوسف تمام پولهای آنها را گرفته در خزانهٔ فرعون جمع میکرد. 15 وقتی تمام پولها در مصر و کنعان تمام شد، مصریان به نزد یوسف آمده گفتند: «پول ما تمام شده! تو به ما نان بده و نگذار ما از گرسنگی بمیریم.» 16 یوسف گفت: «اگر پول شما تمام شده، حیوانات خود را بیاورید و من در عوض آنها به شما غلّه میدهم.» 17 بنابراین آنها حیوانات خود را پیش یوسف آوردند و یوسف در مقابلِ اسب و گوسفند و بُز و گاو و الاغ، به آنها غلّه داد. در آن سال، یوسف در مقابلِ حیوانات به ایشان غلّه داد. 18 سال بعد، دوباره آنها نزد یوسف آمده گفتند: «ای آقا، ما حقیقت را از تو پنهان نمیکنیم؛ پول ما تمام شده و همۀ حیوانات ما هم مال شما است. دیگر بهغیراز بدنها و زمینهایمان چیزی نداریم که به تو تقدیم کنیم. 19 بیا خود ما و زمینهای ما را هم در ازای غلّه بخر و مگذار مزرعههای ما از بین بروند. ما غلامان فرعون خواهیم شد و زمینهای ما هم مال فرعون باشند؛ به ما غلّه بده تا بخوریم و نمیریم و در مزرعههای خود بکاریم تا زمین نیز بایر نماند.» 20 یوسف تمام زمینهای مصر را برای فرعون خرید و همۀ مصریان مجبور شدند که زمینهای خود را بفروشند، چون قحطی بسیار شدید شده بود. به این ترتیب، تمام زمینها از آن فرعون شد. 21 یوسف، تمام مردم مصر را به غلامی فرعون در آورد. 22 تنها زمینی را که یوسف نخرید، زمین کاهنان بود. آنها لازم نبود زمین خود را بفروشند، چون از طرف فرعون سهمیهای معیّن برای خوراک خود دریافت میکردند. 23 یوسف به مردم گفت: «ببینید، من شما و زمینهای شما را برای فرعون خریدهام. اکنون بذر برای شما موجود است تا در زمینهای خود بکارید. 24 ولی موقع درو باید یک پنجم محصول را به فرعون بدهید، و بقیّۀ بذر را برای کاشتن و خوراک خود و خانوادهتان نگه دارید.» 25 آنها در جواب یوسف گفتند: «ای آقا، تو در حقّ ما نیکی کردی و جان ما را نجات دادی. حالا ما غلامان فرعون خواهیم بود.» 26 پس یوسف این قانون را در سرزمین مصر برقرار کرد که یک پنجم محصول باید به فرعون داده شود. این قانون هنوز هم در مصر باقی است؛ فقط زمین کاهنان جزء املاک فرعون نشد. آخرین خواهش یعقوب 27 بنیاسرائیل در مصر در منطقۀ جوشن ساکن گردیدند، و در آنجا ثروتمند و صاحب فرزندان بسیار شدند. 28 یعقوب مدّت هفده سال در مصر زندگی کرد و در آن زمان صد و چهل و هفت سال داشت. 29 وقتی زمان مرگش رسید، فرزندش یوسف را خوانده گفت: «دست خود را زیر ران من بگذار و صادقانه برای من قسم بخور که مرا در زمین مصر دفن نخواهی کرد. 30 من آرزو دارم پیش اجدادم دفن شوم. مرا از مصر ببر و در جاییکه آنها دفن شدهاند، به خاک بسپار.» یوسف گفت: «مطابق دستورت عمل خواهم کرد.» 31 یعقوب گفت: «قسم بخور.» یوسف قسم خورد. پس یعقوب درحالیکه در بستر خود بود، شکرگزاری کرد. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies