پیدایش 44 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳جام گمشده 1 یوسف به خادم مخصوص خود دستور داده گفت: «کیسههای آنها را تا آنجا که میتوانند حمل کنند، از غلّه پُر کن و پول هرکس را هم در بالای کیسهاش بگذار. 2 همچنین جام نقرهای مرا هم با پولی که برادر کوچک برای خرید غلّه آورده است، در کیسهاش بگذار.» خادم هرآنچه را که یوسف دستور داده بود، انجام داد. 3 صبح زودِ روز بعد، برادران را با الاغهایشان روانه نمودند. 4 هنوز فاصلۀ زیادی از شهر دور نشده بودند که یوسف به خادم خود دستور داده گفت: «با عجله دنبال آنها برو و وقتی به آنها رسیدی بگو، 'چرا در مقابل نیکی بدی کردید 5 و چرا جام نقرهٔ آقایم را دزدیدید؟ این همان جامی است که آقای من در آن مینوشد و با آن فال میگیرد. شما کار بسیار بدی کردهاید.'» 6 وقتی خادم به آنها رسید، آن سخنان را به ایشان گفت. 7 آنها به او جواب دادند: «چه میگویید سرورم؛ امکان ندارد ما چنین کاری کرده باشیم. 8 تو میدانی که ما حتّی پولی را که در دهانۀ کیسههای خود پیدا کردیم، از سرزمین کنعان برای شما پس آوردیم. چطور ممکن است طلا یا نقره از خانۀ آقای تو بدزدیم؟ 9 اگر آن را نزد یکی از ما پیدا کردی، او باید کشته شود و بقیّه ما هم غلامان شما خواهیم شد.» 10 او گفت: «من موافقم. امّا فقط در کیسۀ هرکس پیدا شود، فقط آن شخص غلام من خواهد شد و بقیّۀ شما آزاد هستید که بروید.» 11 همه فوراً کیسههای خود را بر زمین گذاشتند و هریک کیسۀ خود را باز کرد. 12 ناظر بادقّت جستجو کرد. از بزرگتر شروع کرد تا کوچکتر و جام در کیسۀ بنیامین پیدا شد. 13 برادران لباسهای خود را پاره کردند و الاغهای خود را بار کرده به شهر بازگشتند. 14 وقتی یهودا و برادرانش وارد خانۀ یوسف شدند، او هنوز آنجا بود. آنها در مقابل او به زمین افتاده سجده نمودند. 15 یوسف گفت: «این چه کاری بود که کردید؟ آیا نمیدانستید که مردی مثل من با فالگرفتن آگاهی پیدا خواهد کرد؟» 16 یهودا جواب داد: «ای آقا، ما چه میتوانیم بگوییم و چطور میتوانیم بیگناهی خود را ثابت کنیم؟ خدا گناه ما را آشکار نموده است. حالا نه فقط کسی که جام در کیسۀ او بود، بلکه همۀ ما غلامان تو هستیم.» 17 ولی یوسف گفت: «نه، نه، هرگز چنین کاری نخواهم کرد. فقط کسی که جام در کیسۀ او پیدا شده، غلام من خواهد شد. بقیّۀ شما میتوانید بهسلامت نزد پدرتان برگردید.» شفاعت یهودا برای بنیامین 18 آنگاه یهودا به یوسف نزدیک شده گفت: «ای آقا، لطفاً اجازه دهید به روشنی سخن بگویم و نسبت به من عصبانی نشوید. شما مثل خود فرعون هستید. 19 ای آقا، شما از ما پرسیدید که آیا ما پدر و یا برادر دیگری داریم؟ 20 ما جواب دادیم که پدری داریم که پیر است و برادر کوچکتری که در زمان پیری او متولّد شده. برادر او مُرده و آن پسر تنها فرزندی است که از مادرش باقیمانده است؛ پدرش او را خیلی دوست دارد. 21 ای آقا، شما فرمودید که او را اینجا بیاوریم تا او را ببینید. 22 ما جواب دادیم که آن پسر نمیتواند پدرش را ترک کند. اگر او را ترک کند، پدرش خواهد مرد. 23 سپس شما گفتید که اجازه نداریم پیش شما بازگردیم مگر این که برادر کوچکمان همراه ما باشد. 24 «وقتی ما نزد پدرمان برگشتیم، هرچه شما فرموده بودید به او گفتیم. 25 سپس او به ما گفت که برگردید و مقداری خوراک بخرید. 26 ما جواب دادیم که نمیتوانیم برویم؛ ما اجازه نداریم پیش آن مرد برگردیم مگر اینکه برادر کوچک ما هم با ما باشد. 27 پدرمان به ما گفت که شما میدانید که همسرم راحیل فقط دو پسر برای من به دنیا آورد. 28 یکی از آنها از نزد من رفته و حتماً بهوسیلۀ یک حیوان وحشی دریده شده است، و از وقتیکه رفته، دیگر او را ندیدهام. 29 حالا اگر شما این یکی را هم از من بگیرید و بلایی به سرش بیاید، بهیقین من که پیر هستم، از غم به گور خواهم رفت.» 30-31 «حالا ای آقا، اگر من بدون این پسر نزد پدرم برگردم، همین که ببیند پسر با من نیست، خواهد مُرد، زیرا زندگی او به این پسر بسته است و با اینکار، پدر پیر ما در غم و اندوه خواهد مُرد. 32 دیگر اینکه من زندگی خود را برای این پسر نزد پدرم گرو گذاشتهام. اگر این پسر را به نزد او برنگردانم، تقصیرش تا آخر عمر به گردن من خواهد بود. 33 حالا ای آقا، خواهش میکنم اجازه بدهید که من بهجای او اینجا مانده غلام شما شوم و او با برادرانش برگردد. 34 من چطور میتوانم بدون این پسر نزد پدر خود بازگردم؟ من تحمّل آن را ندارم که ببینم چنین بلایی بر سر پدرم بیاید.» |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies