پیدایش 43 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳بازگشت برادران یوسف با بنیامین به مصر 1 قحطی در کنعان شدید شد. 2 وقتی خانوادۀ یعقوب تمام غلّهای را که از مصر آورده بودند خوردند، یعقوب به پسرانش گفت: «دوباره به مصر بروید و مقداری خوراک برای ما بخرید.» 3 یهودا به او گفت: «آن مرد با تأکید به ما هشدار داد که تا برادر کوچک خود را با خود نبریم، ما را به حضور خود نخواهد پذیرفت. 4 اگر تو حاضری برادرمان را با ما بفرستی، ما میرویم و برای تو آذوقه میخریم. 5 امّا اگر تو حاضر نیستی که او را با ما بفرستی ما هم نمیرویم، زیرا آن مرد به ما گفت که تا برادر خود را همراه نبریم ما را به حضور خود نخواهد پذیرفت.» 6 یعقوب گفت: «چرا شما به آن مرد گفتید که ما برادر دیگری هم داریم و باعث عذاب من شدید؟» 7 آنها جواب دادند: «آن مرد بادقّت دربارۀ ما و از وضع خانوادۀ ما سؤال میکرد. میپرسید، 'آیا پدر شما هنوز زنده است؟ آیا برادر دیگری هم دارید؟' ما هم به او جواب صحیح دادیم. از کجا میدانستیم او میگوید که برادرمان را به آنجا ببریم؟» 8 یهودا به پدرش گفت: «پسر را با من بفرست تا بلند شویم و برویم و همۀ ما زنده بمانیم. نه ما بمیریم، نه تو و نه بچّههای ما. 9 من جان خود را به ضمانت میگذارم و تو او را به دست من بسپار. اگر او را صحیح و سالم نزد تو برنگرداندم، تا ابد گناه اینکار به گردن من باشد. 10 اگر ما اینقدر تأخیر نمیکردیم تا به حال دو مرتبه رفته و برگشته بودیم.» 11 پدرشان یعقوب به آنها گفت: «حالا که اینطور است، از بهترین محصولات زمین با خود بردارید و بهعنوان هدیه برای آن مرد ببرید. کمی بلسان، عسل، کتیرا، مُرّ، پسته و بادام. 12 پول هم دو برابر با خود ببرید، چون شما باید پولی را که در کیسههایتان به شما بازگردانیده شده است، با خود بردارید؛ ممکن است در آن مورد، اشتباهی شده باشد. 13 برادر خود را هم بردارید و به نزد آن مرد بازگردید. 14 باشد که خدای قادر مطلق دل آن مرد را نرم کند تا نسبت به شما مهربان گردد و بنیامین و برادر دیگرتان را به شما پس بدهد. اگر قرار است داغدار شوم، باشد که داغدار شوم.» 15 پس برادران هدایا و دو برابر پول را با خود برداشتند و همراه با بنیامین بهسوی مصر حرکت کردند، و در آنجا به حضور یوسف رفتند. 16 یوسف وقتی بنیامین را با آنها دید، به خدمتگزار مخصوص خانهاش دستور داده گفت: «این مردان را به خانه ببر. یک حیوان سر بِبُر و آماده کن چون آنها با من نهار خواهند خورد.» 17 خادم هرچه یوسف دستور داده بود، انجام داد و آن مردان را به خانۀ یوسف برد. 18 وقتی که آنها را به خانۀ یوسف میبردند، آنها ترسیدند و فکر میکردند که بهخاطر پولی که دفعۀ اوّل در کیسههای آنها جا مانده بود، آنها را به آنجا میبرند تا به آنها حمله کنند، الاغهایشان را بگیرند و آنها را به غلامی به خدمت خود در آورند. 19 پس وقتی نزدیک خانه رسیدند، به طرف خادم رفتند و به او گفتند: 20 «ای آقا، ما قبلاً یک مرتبه برای خرید غلّه به اینجا آمدیم. 21 در راه بازگشت وقتی به استراحتگاه رسیدیم، کیسههای خود را باز کردیم و هریک پولمان را تماماً در دهانۀ کیسۀ خود پیدا کردیم. ما آن را برای شما پس آوردهایم. 22 همچنین مقداری هم پول آوردهایم تا غلّه بخریم، ما نمیدانیم چه کسی پولهای ما را در کیسههای ما گذاشته بود.» 23 خادم گفت: «نگران نباشید و نترسید. خدای شما، خدای پدر شما، پولهای شما را در دهانۀ کیسههایتان گذاشته است. من پولهای شما را دریافت کردم.» سپس شمعون را هم نزد آنها آورد. 24 خادم تمام برادران را به خانهٔ یوسف برد. برای آنها آب آورد تا پایهای خود را بشویند و به الاغهای آنها علوفه داد تا بخورند. 25 موقع ظهر قبل از اینکه یوسف به خانه بیاید، آنها هدایای خود را حاضر کردند تا به او تقدیم کنند، زیرا شنیده بودند که ناهار را با یوسف خواهند خورد. 26 وقتی یوسف به خانه آمد، آنها هدایایی را که با خود به خانه آورده بودند، به او تقدیم کردند و در مقابل او به زمین افتاده سجده کردند، 27 یوسف از احوال آنها جویا شد. سپس از آنها پرسید: «پدرتان که دربارهاش با من صحبت کردید، چطور است؟ آیا هنوز زنده است و حالش خوب است؟» 28 آنها جواب دادند: «پدر ما، غلام تو، هنوز زنده است و حالش خوب است.» و در مقابل او زانو زده سجده کردند. 29 وقتی یوسف چشمش به برادرش، بنیامین، افتاد، گفت: «پس این برادر کوچک شما است، همان کسی که دربارهاش با من صحبت کردید. پسرم، خدا تو را برکت بدهد.» 30 یوسف بهخاطر علاقهای که به برادرش داشت، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که باعجله به اتاق خود رفت و در آنجا گریه کرد. 31 بعد صورت خود را شست و برگشت و در حالی که خود را کنترل میکرد، دستور داد غذا بیاورند. 32 یوسف بر سر یک سفره غذا میخورد و برادرانش بر سفرهای دیگر. همچنین مصریانی که در آنجا بودند، جدا غذا میخوردند، زیرا مصریان عبرانیان را مکروه میدانستند. 33 برادران برحسب سن خود، از بزرگ تا کوچک، سر سفره روبهروی یوسف نشانده شده بودند. وقتی آنها دیدند که چطور نشستهاند، با حیرت به یکدیگر نگاه کردند. 34 غذا را از سفرهٔ یوسف کشیده برای آنها آوردند، امّا قسمت بنیامین پنج برابر بقیّه بود. پس آنها با یوسف خوردند و نوشیدند و خوش بودند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies