پیدایش 38 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳یهودا و تامار 1 در همان زمان، یهودا برادران خود را ترک کرد و نزد شخصی به نام حیرَه که اهل عَدُلّام بود، ساکن شد. 2 یهودا در آنجا یک دختر کنعانی دید که اسم پدرش شوعه بود، و با او ازدواج کرد. 3 آن زن آبستن شده پسری زایید و یهودا اسم او را عیر گذاشت. 4 او دوباره آبستن شد و پسری زایید که مادرش اسمش را اونان گذاشت. 5 او بار دیگر آبستن شده پسری زایید و نام او را شیلَه گذاشت. در موقع تولّد این پسر، یهودا در کِزیب بود. 6 یهودا برای پسر اوّلش عیر زنی گرفت که اسمش تامار بود. 7 چون عیر، نخستزادهٔ یهودا، شخص شروری بود، خداوند او را کشت. 8 پس یهودا به برادر عیر، اونان گفت: «برو و حقّ برادرشوهری خود را به جا بیاور تا به این وسیله نسلی برای برادرت بهوجود آید.» 9 امّا اونان چون میدانست که فرزندان تامار به او تعلّق نخواهند داشت، پس هر وقت با او همخواب میشد، منیاش را بر زمین میریخت تا نسلی برای برادرش بهوجود نیاید. 10 اینکار در نظر خداوند شریرانه بود، پس خداوند او را هم کشت. 11 آنگاه یهودا به عروسش تامار گفت: «تو به خانۀ پدرت برگرد و همینطور بیوه بمان تا پسرم شیلَه بزرگ شود.» یهودا این را گفت چون میترسید مبادا شیلَه هم مثل برادرش بمیرد. پس تامار به خانۀ پدرش رفت. 12 بعد از مدّتی زن یهودا، دختر شوعَه مُرد. بعد از اینکه روزهای عزاداری تمام شد، یهودا با دوستش حیرَه اهل عَدُلّام به تِمنَه، همان جایی که پشم گوسفندانش را میچیدند، رفت. 13 یک نفر به تامار خبر داد که پدرشوهرش برای چیدن پشم گوسفندانش به تِمنَه میرود. 14 چون تامار دید که شیلَه بزرگ شده و هنوز با او ازدواج نکرده است، لباس بیوگی خودش را عوض کرد و روبندی به صورت خود زد و بدن خود را پوشانید. سپس بر دروازۀ روستای عناییم که در سر راه تِمنَه است، نشست. 15 وقتی یهودا تامار را دید، خیال کرد فاحشه است، چون او صورت خود را پوشانده بود. 16 پس نزد او رفت و خواست با او همخواب شود. یهودا نمیدانست که آن زن عروس او است. تامار پرسید: «چقدر میدهی تا با من همخواب شوی؟» 17 یهودا جواب داد: «یک بُزغاله از گلّهام برایت میفرستم.» او گفت: «تا وقتی که آن را بفرستی آیا گرویی نزد من میگذاری؟» 18 یهودا گفت: «چه چیزی برای گرو به تو بدهم؟» او گفت: «مُهر خود با بند آن و عصایی که در دست داری.» یهودا آنها را به او داد و با او همخواب شد و تامار از او آبستن گردید. 19 تامار به خانه رفت و چادر و روبندش را برداشت و دوباره لباس بیوگی خود را پوشید. 20 یهودا، دوستش حیرَه را فرستاد تا بُزغاله را ببرد و گروییها را از آن زن پس بگیرد. امّا حیرَه نتوانست او را پیدا کند. 21 پس از چند نفر از مردانی که در عناییم بودند، پرسید: «آن زن فاحشهای که اینجا در کنار جاده بود، کجا است؟» آنها گفتند: «هیچ وقت فاحشهای اینجا نبوده است.» 22 او پیش یهودا برگشت و گفت: «من نتوانستم آن زن را پیدا کنم. مردان آنجا هم گفتند که هیچوقت فاحشهای آنجا نبوده است.» 23 یهودا گفت: «بگذار آن گروییها را نگه دارد، مبادا رسوا شویم؛ تو شاهدی که من بُزغاله را فرستادم، ولی تو نتوانستی او را پیدا کنی.» 24 بعد از سه ماه به یهودا خبر رسید: «عروس تو تامار فاحشگی کرده و آبستن شده است.» یهودا دستور داد او را بیرون آورده بسوزانند. 25 وقتی او را بیرون میآورند تا بسوزانند، برای پدرشوهرش پیغام فرستاد: «من از صاحب این چیزها آبستن شدهام؛ ببین این مُهر و بند آن و عصا مال کیست؟» 26 یهودا آنها را شناخت و گفت: «حقّ با او است. من به قولی که داده بودم وفا نکردم، و او را به همسری پسرم شیلَه درنیآوردم.» یهودا بعد از آن دیگر با تامار همخواب نشد. 27 هنگامی که وقت زاییدن تامار رسید، معلوم شد که او دوقلو آبستن است. 28 در وقت زایمان یکی از بچّهها دستش را بیرون آورد، قابله فوراً دستش را گرفت و نخ قرمزی دور آن بست و گفت: «این اوّل به دنیا آمد.» 29 امّا بچّه دستش را به داخل کشید و برادرش اوّل به دنیا آمد. پس قابله گفت: «تو راه خود را شکافتی.» پس نام او را فارَص گذاشتند. 30 سپس برادرش با نخی که به دور دستش بسته شده بود، به دنیا آمد. اسم او را زِراح گذاشتند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies