Online Bible

- Reklamy -

پیدایش 35 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


برکت خدا به یعقوب‌ در ‌بِیت‌ئیل‌

1 خدا به‌ یعقوب ‌فرمود: «برخیز و به‌ ‌بِیت‌ئیل‌ ‌برو و در آنجا ساکن ‌شو. در آنجا قربانگاهی برای من‌ بساز، برای خدایی که‌ وقتی از دست‌ برادرت ‌عیسو فرار می‌کردی‌، بر تو ظاهر شد.»

2 پس ‌یعقوب ‌به‌ خانواده ‌و تمام‌ کسانی که‌ با او بودند، گفت‌: «تمام ‌بُت‌هایی را که ‌در میان‌ شما هست ‌دور بریزید. خود را پاک ‌کنید و لباس ‌نو بپوشید

3 تا از اینجا به‌ بِیت‌ئیل‌ کوچ‌ کنیم‌. من ‌در آنجا برای خدایی که‌ هر جا رفتم‌ با من‌ بود و در روز تنگی مرا کمک ‌فرمود، قربانگاهی بنا خواهم ‌کرد.»

4 پس‌ آن‌ها تمام‌ بُت‌هایی را که‌ داشتند، همچنین ‌تمام‌ گوشواره‌هایی را که‌ در گوششان‌ بود، به‌ یعقوب‌ دادند. یعقوب‌ آن‌ها را در زیر درخت ‌بلوطی در شِکیم ‌در خاک‌ کرد.

5 وقتی یعقوب‌ و پسرانش‌ حرکت ‌کردند، ترس‌ خدا مردم‌ شهرهای اطراف ‌را فراگرفت‌. به‌این‌جهت‌، آن‌ها پسران‌ یعقوب ‌را تعقیب ‌نکردند.

6 یعقوب‌ با تمام ‌همراهانش‌ به ‌لوز در سرزمین ‌کنعان‌ که‌ امروز بِیت‌ئیل‌ نامیده ‌می‌شود، آمدند.

7 او در آنجا قربانگاهی بنا کرد و اسم‌ آنجا را قربانگاه‌ خدای بِیت‌ئیل‌ گذاشت‌، زیرا هنگامی که‌ او از دست ‌برادرش‌ فرار می‌کرد، خدا خودش‌ را در آنجا بر او ظاهر کرده بود.

8 دبوره‌، دایه‌ ربکا، مُرد. او را در زیر درخت‌ بلوطی در جنوب ‌بِیت‌ئیل‌ دفن‌ کردند. به‌ همین‌ جهت‌ اسم‌ آن‌ را «بلوط‌ِ گریان» گذاشتند.

9 وقتی یعقوب ‌از بین‌النهرین‌ برگشت‌، خدا دوباره ‌بر او ظاهر شد و او را برکت‌ داد.

10 خدا به‌ او گفت: «نام ‌تو یعقوب‌ است‌، امّا بعدازاین ‌دیگر یعقوب خوانده نخواهی شد، بلکه نام تو اسرائیل‌ خواهد بود.»

11 خدا به ‌او گفت: «من‌ خدای قادر مطلق ‌هستم‌. بارور و کثیر شو. قوم‌ها ‌و ملل‌ از نسل‌ تو به‌وجود آیند و از صُلب تو پادشاهان‌ پدید خواهند آمد.

12 من‌ سرزمینی را که ‌به ‌ابراهیم‌ و اسحاق‌ دادم‌، به‌ تو و بعد از تو به ‌فرزندان ‌تو خواهم ‌داد.»

13 آنگاه ‌خدا از نزد او بالا رفت‌.

14 یعقوب ‌در همان‌جایی که‌ خدا با او گفت‌وگو کرد، یک ‌ستون ‌سنگی برپا کرد و هدیۀ نوشیدنی و روغن‌ زیتون‌ روی آن‌ ریخت ‌و آن‌ را تقدیس ‌نمود.

15 او اسم‌ آن محل را که خدا با او صحبت کرده بود، بِیت‌ئیل‌‌ گذاشت.


فوت ‌راحیل‌

16 یعقوب ‌و خانواده‌اش‌ ‌بِیت‌ئیل‌ ‌را ترک ‌کردند. هنوز تا اِفراتَه ‌فاصلۀ زیادی داشتند که ‌موقع‌ وضع‌ حمل‌ راحیل‌ رسید. زایمان او بسیار سخت ‌بود.

17 هنگامی که‌ درد زایمان ‌او به اوج خود رسیده بود، قابله‌ به‌ او گفت‌: «نترس. این ‌هم ‌پسر است‌.»

18 و راحیل که در حال ‌مرگ ‌بود و در حین جان دادن، ‌اسم‌ پسرش‌ را بن‌اونی گذاشت‌ ولی پدرش ‌او را بنیامین‌ نامید.

19 راحیل ‌مُرد و او را در کنار راه ا‌فراته ‌که‌ حالا بِیت‌لِحِم ‌نامیده‌ می‌شود، دفن‌ کردند.

20 یعقوب ‌بر سر قبر او یک ‌ستون‌ سنگی بنا کرد که‌ تا به امروز بر روی قبر راحیل باقی است.

21 یعقوب از آنجا کوچ‌ کرد و در طرف ‌دیگر بُرج عِدِر اردو زد.


پسران‌ یعقوب
( اوّل تواریخ ۲‏:۱‏-۲ )

22 وقتی یعقوب ‌در آنجا سکونت‌ داشت‌، رِئوبین ‌با بِلهَه کنیز راحیل که همسر پدرش بود، ‌هم‌خواب‌ شد و یعقوب‌ از این ‌موضوع ‌آگاه گشت. یعقوب ‌دوازده ‌پسر داشت:

23 پسران ‌لیَه ‌عبارت ‌بودند از: رِئوبین نخست‌زادهٔ یعقوب، شمعون‌، لاوی‌، یهودا، یساکار و زِبولون‌.

24 یوسف‌ و بنیامین پسران‌ راحیل ‌بودند.

25 دان‌ و نَفتالی پسران‌ بِلهَه کنیز راحیل ‌بودند.

26 جاد و اَشیر پسران زِلفَه، کنیز لیه ‌بودند. این‌ پسران‌ در بین‌النهرین ‌برای یعقوب متولّد شدند.


فوت ‌اسحاق‌

27 یعقوب ‌به ‌مَمری نزدیک ‌حِبرون‌، جایی‌که ‌ابراهیم‌ و اسحاق ‌زندگی کرده بودند، به‌ دیدن ‌پدرش ‌اسحاق‌ رفت‌.

28 اسحاق‌ صد و هشتاد سال ‌داشت‌.

29 او در حالی که‌ کاملاً پیر شده ‌بود، وفات ‌یافت‌؛ و پسرانش ‌عیسو و یعقوب‌ او را دفن ‌کردند.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Následuj nás:



Reklamy