پیدایش 33 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳ملاقات یعقوب و عیسو 1 یعقوب نگاه کرد و دید که عیسو با چهارصد نفر مرد میآید. پس بچّههایش را بین راحیل و لیّه و دو کنیز تقسیم کرد. 2 کنیزان و بچّههای آنها را اوّل و پشت سر آنها لیّه و بچّههای او را گذاشت و راحیل و یوسف را هم در آخر. 3 یعقوب خودش جلوتر از آنها رفت و هفت مرتبه رو به خاک خم شده تعظیم نمود تا به برادرش رسید. 4 ولی عیسو دواندوان به استقبال یعقوب رفت. دستش را به گردن او انداخته او را در آغوش گرفت. آنها هر دو گریه میکردند. 5 آنگاه عیسو به اطراف نگاه کرد و زنها و بچّهها را دید و پرسید: «این همراهان تو کیستند؟» یعقوب گفت: «اینها زنها و فرزندان من هستند که خدا از روی لطف به بندهات بخشیده است.» 6 آنگاه کنیزان و بچّههای آنها جلو آمده تعظیم کردند. 7 سپس لیَه و فرزندانش و آخر از همه یوسف و راحیل جلو آمده تعظیم کردند. 8 عیسو پرسید: «مقصودت از آن دستههای دیگری که دیدم، چیست؟» یعقوب گفت: «برای اینکه مورد لطف سرورم قرار بگیرم.» 9 امّا عیسو گفت: «برادر، من دارایی بسیار دارم. اینها را برای خودت نگهدار.» 10 یعقوب گفت: «نه، خواهش میکنم اگر به من نظر لطف داری، هدایای مرا قبول کن. دیدن روی تو برای من مثل دیدن روی خدا بود، چون تو مرا خیلی دوستانه پذیرفتی. 11 لطفاً این هدایا را که برای تو آوردهام، قبول کن. خدا به من لطف کرده و تمام احتیاجات مرا برآورده است.» یعقوب آنقدر به عیسو اصرار کرد تا عیسو آنها را قبول کرد. 12 عیسو گفت: «پس حاضر شو تا برویم. من هم با شما میآیم.» 13 یعقوب گفت: «ای سرور من، تو میدانی که بچّهها ضعیف هستند و من هم باید از گوسفندان و گاوها و بچّههای آنها مواظبت کنم. اگر آنها را حتّی یک روز سخت بدوانم، همۀ آنها تلف میشوند. 14 پس سرورم لطف کن و پیشاپیش برو؛ من هم آهسته طوری که گلّهها و بچّهها بتوانند بیایند، به دنبال تو خواهم آمد تا در اَدوم به تو برسم.» 15 عیسو گفت: «پس بگذار چند نفر از این مردانی را که با من هستند نزد تو بگذارم.» امّا یعقوب گفت: «ای سرورم، احتیاجی به آنها نیست. همین لطف تو برای من کافی است.» 16 پس عیسو همان روز برگشت و بهطرف اَدوم رفت. 17 امّا یعقوب به سُکّوت رفت، و در آنجا خانهای برای خودش ساخت و سایهبانهایی نیز برای گلّههای خود درست کرد. به این سبب اسم آن محل را سُکّوت گذاشتند. 18 پس یعقوب از بینالنهرین به سلامتی به شهر شِکیم در سرزمین کنعان رسید و در مقابل شهر، اردو زد. 19 او آن قطعه زمینی را که در آن اردو زده بود، از پسران حَمور، پدر شکیم، به صد سکّۀ نقره خرید. 20 در آنجا قربانگاهی درست کرد و آن را قربانگاه «اِلاِلوهی اسرائیل» نامید. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies