پیدایش 25 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳فرزندان دیگر ابراهیم ( اوّل تواریخ 1:32-33 ) 1 ابراهیم با زن دیگری به نام قطوره ازدواج کرد. 2 او زمران، یُقشان، مدان، مِدیان، ایشباک و شواح را برای ابراهیم به دنیا آورد. 3 یقشان، پدر سِبا و دِدان بود. آشوریم، لِتوشیم، لِئومیم از نسل دِدان بودند. 4 عِفَه، عیفِر، حَنوخ، اَبیداع و اِلداعَه فرزندان مِدیان بودند. همۀ اینها فرزندان قطوره بودند. 5 ابراهیم تمام دارایی خود را به اسحاق بخشید. 6 ولی در زمان حیات خود هدایایی هم به پسرهایی که از زنهای دیگر خود داشت، داد. سپس آنها را از نزد اسحاق دور نموده بهطرف سرزمین مشرق فرستاد. فوت ابراهیم 7-8 ابراهیم در سن صد و هفتاد و پنج سالگی در حالی که کاملاً پیر شده بود، وفات یافت و به نزد اجداد خود رفت. 9 پسران او اسحاق و اسماعیل او را در آرامگاه مکفیله در شرق بلوطستان مَمری که متعلّق به عِفرون پسر صوحَر حِتّی بود، دفن کردند. 10 این همان مزرعهای بود که ابراهیم از حِتّیان خریده بود. ابراهیم کنار همسرش سارا دفن شد. 11 بعد از فوت ابراهیم، خدا پسرش اسحاق را برکت داد. او نزدیک چاه «خدای زنده و بینا» زندگی میکرد. فرزندان اسماعیل ( اوّل تواریخ 1:28-31 ) 12 این است نسل اسماعیل، کسی که هاجر، کنیز مصری سارا، برای ابراهیم به دنیا آورده بود: 13 پسران اسماعیل به ترتیب تولّدشان عبارت بودند از نِبایوت، قیدار، اَدبِئیل، مِبسام، 14 مِشماع، دومَه، مَسّا، 15 هَدَد، تیما، یِطور، نافیش و قِدِمَه. 16 اینها نیاکان دوازده طایفه بودند و نام هریک به طایفهها و روستاها و اردوگاههای ایشان داده شد. 17 اسماعیل صد و سی و هفتساله بود که مرد و نزد اجداد خود رفت. 18 فرزندان اسماعیل در سرزمینی بین حَویلَه و شور، در شرق مصر در راه آشور، جدا از بقیّهٔ فرزندان ابراهیم زندگی میکردند. تولّد عیسو و یعقوب 19 این است نسل اسحاق پسر ابراهیم. 20 اسحاق چهلساله بود که با ربکا دختر بِتوئیل، خواهر لابان، ازدواج کرد. آنها اَرامی و از اهالی بینالنهرین بودند. 21 اسحاق نزد خداوند برای ربکا دعا کرد، زیرا ربکا فرزندی نداشت. خداوند دعای او را مستجاب کرد و ربکا آبستن شد. 22 ربکا دوقلو آبستن شده بود و آن دو در رَحِم مادرشان با هم در کشمکش بودند. ربکا گفت: «چرا باید چنین اتّفاقی به سر من بیاید؟» پس دلیل آن را از خداوند پرسید. 23 خداوند به او گفت: «دو ملّت در رَحِم تو میباشند. تو دو قوم را که رقیب یکدیگرند، به دنیا خواهی آورد. یکی از دیگری قویتر خواهد بود و برادر بزرگ خادم برادر کوچک خواهد شد.» 24 وقت زایمان او رسید. او دو پسر دوقلو به دنیا آورد. 25 اوّلی پوستش سرخ و مانند پوستین، پُر از مو بود؛ پس نام او را عیسو گذاشتند. 26 دوّمی وقتی به دنیا آمد، پاشنۀ عیسو را محکم گرفته بود؛ پس اسم او را یعقوب گذاشتند. اسحاق در موقع تولّد این پسرها شصتساله بود. عیسو حقّ نخستزادگی خود را میفروشد 27 پسرها بزرگ شدند. عیسو شکارچی ماهری شد و صحرا را دوست میداشت، ولی یعقوب مرد آرامی بود که بیشتر در خانه میماند. 28 اسحاق عیسو را بیشتر دوست داشت چونکه از حیواناتی که او شکار میکرد میخورد، امّا ربکا یعقوب را بیشتر دوست داشت. 29 یک روز وقتی یعقوب مشغول پختن آش بود، عیسو گرسنه از شکار برگشت. 30 او به یعقوب گفت: «نزدیک است از گرسنگی بمیرم. مقداری از آن آش قرمز به من بده.» به همین دلیل است که او را «اَدوم» یعنی قرمز نام گذاشتند. 31 یعقوب به او گفت: «به شرط اینکه اوّل حقّ نخستزادگی خود را به من بفروشی.» 32 عیسو گفت: «بسیار خوب، چیزی نمانده که از گرسنگی بمیرم. حقّ نخستزادگی چه فایدهای برای من دارد؟» 33 ولی یعقوب گفت: «اوّل برای من قسم بخور که حق خود را به من میدهی.» عیسو قسم خورد و حقّ نخستزادگی خود را به یعقوب فروخت. 34 بعد از آن یعقوب مقداری آش عدس و نان به او داد. او خورد و نوشید و بلند شده رفت. بهاینترتیب، عیسو حقّ نخستزادگی خود را خوار شمرد. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies