اعمال رسولان 19 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳پولس در اَفِسُس 1 در آن زمان که آپولُس در شهر قرنتُس بود، پولس در قسمتهای شمالی استان آسیا مسافرت کرد تا به اَفِسُس رسید. در آنجا با تعدادی شاگرد برخورد کرد. 2 از آنان پرسید: «آیا وقتی ایمان آوردید، روحالقدس را یافتید؟» آنها در پاسخ گفتند: «خیر، ما حتّی نشنیده بودیم که روحالقدسی وجود دارد.» 3 پولس به ایشان گفت: «پس چه نوع تعمیدی گرفتید؟» گفتند: «تعمید یحیی.» 4 پولس فرمود: «تعمیدی که یحیی میداد، نشانۀ توبه بود و درضمن به مردم میگفت که به آن شخصی که بعد از او میآید، یعنی به عیسی، ایمان بیاورند.» 5 وقتی آنها این را شنیدند، به نام عیسای خداوند تعمید گرفتند 6 و هنگامیکه پولس بر سر آنان دست نهاد، روحالقدس بر آنان نازل شد و به زبانها صحبت کرده نبوّت مینمودند. 7 این مردان جمعاً در حدود دوازده نفر بودند. 8 پولس به کنیسه رفت و مدّت سه ماه در آن شهر با شهامت تمام صحبت میکرد و با استدلال گفتوگو مینمود و میکوشید که شنوندگان را در مورد پادشاهی خدا متقاعد سازد. 9 امّا عدّهای از آنان سختدل گشته ایمان نمیآوردند و برعکس، از طریق خداوند نزد مردم بدگویی میکردند. بنابراین پولس از آنان کنارهگیری کرد و شاگردان را بهجای دیگری برد و همهروزه در تالار سخنرانی طیرانُس مجلس بحثی برپا میکرد. 10 این برنامه به مدّت دو سال ادامه داشت بهطوریکه جمیع ساکنان استان آسیا اعم از یهودی و یونانی پیام خداوند را شنیدند. پسران اِسیکوا 11 خدا به دست پولس معجزات بزرگی انجام میداد 12 بهطوریکه مردم دستمالها و پیشبندهایی را که با بدن پولس تماس یافته بود، برده بر بدن مریضان میگذاشتند و آنان از امراض خود شفا مییافتند و ارواح پلید از آنان خارج میگشت. 13 امّا در این زمان عدّهای از جنگیرانِ دورهگرد یهودی در صدد برآمدند که با ذکر نام عیسای خداوند ارواح پلید را اخراج نمایند. آنان چنین میگفتند: «تو را به عیسایی که پولس بشارت میدهد، قسم میدهم.» 14 و هفت نفر از پسران شخصی به نام اِسکیوا که یکی از سران کاهنان بود، این روش را به کار میبردند. 15 امّا روح پلید پاسخ داد: «من عیسی را میشناسم و دربارۀ پولس اطّلاع دارم، امّا شما کیستید؟» 16 مردی که روح پلید داشت با چنان قدرتی به آنان حمله کرد که همه مغلوب شده برهنه و زخمی از آن خانه فرار کردند. 17 این موضوع به گوش همۀ ساکنان اَفِسُس چه یهودی و چه یونانی رسید و ترس همه را فراگرفت و نام عیسای خداوند در میان ایشان بیشتر مورد احترام قرار گرفت. 18 عدّۀ زیادی از کسانی که ایمان آورده بودند، پیش آمدند و به کارهای خود اعتراف کردند، 19 و عدّۀ کثیری از ساحران کتب جادوگری خود را خطاهای جمع کردند و پیش مردم سوزانیدند. کتابها را که قیمت گذاشتند، معلوم شد که ارزش آنها برابر پنجاه هزار سکّۀ نقره. 20 بهاینترتیب کلام خداوند منتشر میشد و قدرت بیشتری مییافت. شورش در اَفِسُس 21 پس از این وقایع، پولس با هدایت روحالقدس تصمیم گرفت که از مقدونیه و یونان دیدن نماید و از آنجا به اورشلیم برود. او گفت: «بعد از رفتن به آنجا، شهر روم را هم باید ببینم.» 22 پس دو نفر از دستیاران خود یعنی تیموتاؤس و اِراستوس را به مقدونیه فرستاد و خود او مدّت بیشتری در آسیا توقّف نمود. 23 در این روزها سر و صدای زیادی دربارۀ این طریقت در اَفِسُس بلند شد. 24 در آنجا شخصی بود به نام دیمیتریوس نقرهساز که مجسمههای نقرهای به شکل بتکدۀ آرتمیس میساخت و بهاینوسیله درآمد سرشاری برای صنعتگران فراهم ساخته بود. 25 پس او انجمنی مرکب از آنان و همچنین صاحبان حرفههای مشابه تشکیل داد و خطاب به ایشان گفت: «ای آقایان، میدانید که زندگی مرفّه ما وابسته به این صنعت است 26 و بهطوریکه میبینید و میشنوید، این پولس با تبلیغات خود نه فقط در شهر ما اَفِسُس، بلکه تقریباً در سرتاسر استان آسیا عدّۀ فراوانی را بهطرف خود کشیده و منحرف ساخته است و میگوید که چیزهایی که به دست انسان ساخته شده است به هیچ وجه خدایان نیستند. 27 پس خطر تنها در این نیست که شغل ما از اعتبار بیفتد، بلکه این خطر هم هست که پرستشگاه الهۀ ما آرتمیس بیارزش گردد و عظمت خود الهه هم که مورد پرستش تمام مردم استان آسیا و سراسر جهان است، از بین برود.» 28 وقتی آنها این را شنیدند، بسیار غضبناک گشته فریاد میزدند: «بزرگ است آرتمیس اَفِسُسیان.» 29 شهر به هم ریخت و مردم غایوس و اَرِسْتَرخُس را که از اهالی مقدونیه و از همراهان پولس بودند، دستگیر کردند و کشانکشان به میدان نمایش شهر بردند. 30 پولس میخواست که با جمعیّت روبهرو شود، امّا ایمانداران نگذاشتند. 31 حتّی عدّهای از بزرگان استان آسیا که با پولس رفاقت داشتند، کسانی را نزد او فرستاده تمنّا کردند که به میدان نمایش شهر وارد نشود. 32 در این میان، دستهای یکچیز میگفتند و دستهای چیزی دیگر، زیرا آن جماعت بسیار آشفته بود و اکثر آنان نمیدانستند برای چه جمع شدهاند. 33 امّا عدّهای گمان بردند که اسکندر مسئول است، چون یهودیان او را به جلوی جمعیّت فرستاده بودند. پس او با اشارۀ دست از مردم خواست، که ساکت باشند و سعی او این بود که در نزد آن جماعت دفاعیهای از خود ارائه دهد. 34 امّا وقتی مردم فهمیدند که اسکندر یهودی است، همه با یکصدا به مدّت دو ساعت پشت سرهم فریاد میزدند: «بزرگ است آرتمیس اَفِسُسیان.» 35 سرانجام شهردار مردم را ساکت کرد و گفت: «ای مردان اَفِسُس، همه بدون استثنا میدانند که شهر ما اَفِسُس، حافظ پرستشگاه آرتمیس بزرگ و حافظ سنگ مقدّسی است که از آسمان به زمین نازل شده است. 36 و از آنجا که این امور غیر قابل انکار است، صلاحتان بر این است که آرام باشید و نسنجیده کاری نکنید. 37 این مردانی که به اینجا آوردهاید نه به معبد ما دستبرد زدهاند و نه نسبت به الهۀ ما سخن کُفرآمیز گفتهاند. 38 پس اگر دیمیتریوس و همکارانش ادّعایی علیه کسی دارند، در دادگاهها باز است و فرمانداران رومی هم حاضرند؛ آنها میتوانند در آنجا علیه یکدیگر شکایت نمایند. 39 اگر امر دیگری در پیش است، باید در یک جلسه رسمی حلوفصل نمایند، 40 زیرا این خطر در پیش است که بهخاطر کار امروز متّهم به اخلالگری شویم. درآنصورت، قادر نخواهیم بود دلیل و توجیهی برای این شورش ارائه دهیم.» 41 این را گفت و حاضران را مرخص کرد. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies