Online Bible

- Reklamy -

۲پادشاهان 20 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


بیماری حِزقیا و شفای او
( اِشعیا 38‏:1‏-8 ، 38‏:21‏-22 ؛ دوّم تواریخ 32‏:24‏-26 )

1 در آن روزها حِزقیا تا سرحد مرگ بیمار شد. اِشعیای نبی پسر آموص نزد او رفته گفت: «خداوند می‌فرماید: کارهایت را سروسامان بده، زیرا تو بهبودی نخواهی یافت. خود را برای مرگ آماده کن.»

2 آنگاه حِزقیا روی به‌سوی دیوار نمود و چنین دعا کرد:

3 «اکنون، ای خداوند، من به تو التماس می‌کنم، به یاد بیاور که من چگونه با وفاداری و با تمام قلبم در برابر تو گام برداشته‌ام و آنچه را که در نظر تو نیک بوده است، انجام داده‌ام.» و حِزقیا به تلخی گریست.

4 امّا قبل از این‌که اِشعیا از حیاط میانی کاخ خارج شود، کلام خداوند بر او آمد:

5 «بازگرد و به حِزقیا رهبر قوم من بگو، یَهْوه، خدای جدّت داوود چنین می‌فرماید، 'من دعای تو را شنیده‌ام و اشک‌های تو را دیده‌ام؛ من تو را شفا خواهم داد. در روز سوّم برخیز و به معبدِ بزرگ برو.

6 من پانزده سال به عمر تو می‌افزایم. من تو را و این شهر را از دست امپراتور آشور رهایی می‌بخشم و به‌خاطر خودم و خدمتگزارم داوود، از این شهر دفاع خواهم کرد.'»

7 اِشعیا گفت: «خمیری از انجیر بیاورید و روی دُمَل او بگذارید تا خوب شود.»

8 حِزقیا از اِشعیا پرسید: «نشانۀ شفای من از طرف خداوند چیست؟ و من چگونه بعد از سه روز به معبدِ بزرگ بروم؟»

9 اِشعیا پاسخ داد: «خداوند به تو نشانه‌ای خواهد داد تا به تو ثابت شود که او به وعدۀ خود وفا می‌کند. حالا می‌خواهی که سایهٔ روی پلّه‌ها ده پلّه به جلو برود یا به عقب؟»

10 حِزقیا گفت: «بردن سایه ده پلّه به جلو آسان است. آن‌ را ده پلّه به عقب بازگردان.»

11 اِشعیا نزد خداوند دعا کرد و خداوند سایه را ده پلّه از روی پلّه‌ای که آحاز پادشاه ساخته بود، به عقب بازگرداند.


نمایندگانی از بابِل
( اِشعیا 39‏:1‏-8 )

12 در آن زمان مرُودَک بَلَدان، پسر بَلَدان پادشاه بابِل، شنید که حِزقیا بیمار بوده است؛ پس نمایندگان خود را همراه با نامه و هدیه‌ای نزد او فرستاد.

13 حِزقیا به آن‌ها خوش‌آمد گفت و همۀ خزانه‌ها، نقره، طلا، ادویه‌جات، عطرهای گران‌بها، زرّادخانۀ خود و هرآنچه را که در انبارها، در کاخ، و قلمرو او بود، به آن‌ها نشان داد.

14 آنگاه اِشعیای نبی نزد حِزقیای پادشاه رفت و پرسید: «این مردان چه می‌گفتند؟ و از کجا آمده بودند؟» حِزقیا پاسخ داد: «ایشان، از سرزمینی دور آمده‌اند، از سرزمین بابِل.»

15 اِشعیا پرسید: «ایشان در کاخ تو چه دیدند؟» حِزقیا پاسخ داد: «ایشان هرآنچه را که در کاخ من بود، دیدند. هیچ‌چیزی در انبارهای من نیست که به آن‌ها نشان نداده باشم.»

16 آنگاه اِشعیا به پادشاه گفت: «خداوند قادر مطلق می‌فرماید:

17 زمانی فرا خواهد رسید که هرآنچه در کاخ تو است و آنچه نیاکان تو تا به امروز ذخیره کرده‌اند، به بابِل حمل خواهد شد و هیچ‌چیز باقی نخواهد ماند.

18 بعضی از پسران تو را به اسارت خواهند برد و ایشان را خواجه خواهند کرد تا در کاخ پادشاه بابِل خدمت کنند.»

19 حِزقیا به اِشعیا‌ گفت: «کلام خداوند که گفتی، نیکو است.» زیرا او با خود اندیشید: «چرا که نه؟ در زمان من، صلح و امنیّت برقرار خواهد بود.»


مرگ حِزقیا
( دوّم تواریخ 32‏:32‏-33 )

20 کارهای دیگر حِزقیای پادشاه، شجاعت‌های او و چگونگی ساختن منبع آب و حفر قنات برای آوردن آب به شهر در کتاب تاریخ پادشاهان یهودا نوشته شده است.

21 حِزقیا درگذشت و پسرش مَنَسی جانشین او شد.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Následuj nás:



Reklamy