Online Bible

- Reklamy -

۲پادشاهان 18 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


حِزقیا، پادشاه یهودا
( دوّم تواریخ 29‏:1‏-2 ، 31‏:1 )

1 در سوّمین سال سلطنت هوشع پسر ایلاه پادشاه اسرائیل، حِزقیا پسر آحاز پادشاه یهودا شد.

2 او بیست و پنج‌ سال داشت که به سلطنت رسید و مدّت بیست و نُه سال در اورشلیم سلطنت کرد. نام مادرش اَبیّه دختر زَکریا بود.

3 او مانند جدّش داوود، آنچه را که در نظر خداوند نیک بود، به‌جا می‌آورد.

4 او پرستشگاه‌های بالای تپّه‌ها را ویران کرد، ستون‌های سنگی را شکست، الهۀ اَشیرَه را درهم شکست و مار برنزی را که موسی ساخته بود و نِحُشتان نامیده می‌شد، تکّه‌تکّه کرد، زیرا قوم اسرائیل برای آن بُخور می‌سوزاندند.

5 هیچ‌یک از پادشاهان قبل یا بعد از حِزقیا مانند او نبود، زیرا او به یَهْوه، خدای اسرائیل اعتماد کرده بود.

6 او به خداوند ایمان داشت و از پیروی او دوری نجست و فرمان‌هایی را که خداوند به موسی داده بود، به‌جا می‌آورد.

7 از‌این‌رو خداوند با او بود و هرکجا می‌رفت، کامیاب می‌شد. او علیه امپراتور آشور قیام کرد و از فرمان‌برداری او خودداری کرد.

8 او فلسطینیان را تا غزه و اطرافش، از بُرج‌های دیدبانی تا شهرهای دیواردار شکست داد.

9 در سال چهارم سلطنت حِزقیا و سال هفتم پادشاهی هوشع پسر ایلاه پادشاه اسرائیل، شَلمَناسِر امپراتور آشور به سامره حمله کرد و آن‌ را محاصره نمود

10 و در پایان سال سوّم آن‌ را تصرّف کرد. او در سال ششم سلطنت حِزقیا و در سال نهم پادشاهی هوشع، تمام سرزمین سامره را تسخیر کرد.

11 امپراتور آشور، مردم اسرائیل را اسیر کرده به آشور برد. بعضی از آن‌ها را در شهر حَلَح، بعضی را در کنار رود خابور در ناحیه جوزان و بعضی را در شهرهای مادها جای داد.

12 این اتّفاقات از آن‌رو واقع شدند که ایشان از ندای یَهْوه، خدای خود پیروی نکردند و پیمان او را شکستند. ایشان به فرمان‌های موسی خدمتگزار خداوند گوش ندادند و از آن پیروی نکردند.


حملۀ سَنحاریب به یهودا
( دوّم تواریخ 32‏:1‏-19 ؛ اِشعیا 36‏:1‏-22 )

13 در سال چهاردهم سلطنت حِزقیا بود که سَنحاریب، امپراتور آشور به یهودا حمله کرده، شهرهای مستحکم آن‌ را تسخیر نمود.

14 حِزقیا پیامی به این شرح به سَنحاریب که در لاکیش بود فرستاد: «من اشتباه کردم، لشکرت را از اینجا بیرون کن، هرچه که بخواهی انجام می‌دهم.» پس امپراتور آشور از او درخواست کرد که برایش بیست خروار نقره و دو خروار طلا بفرستد.

15 حِزقیا تمام نقره‌ای را که در خزانه‌های معبدِ بزرگ و کاخ شاهی بود، برای او فرستاد.

16 او همچنین طلاهایی را که خودش با آن‌ها دروازه‌ها و ستون‌های معبدِ بزرگ را پوشانده بود جدا کرد و به سَنحاریب امپراتور آشور داد.

17 امپراتور آشور، فرماندۀ کلّ قوا، افسر ارشد و فرماندۀ نظامی خود را با لشکری بزرگ از لاکیش برای نبرد علیه حِزقیای پادشاه به اورشلیم فرستاد. هنگامی‌که آن‌ها به اورشلیم رسیدند، جاده‌ای را اشغال نمودند که در آن پارچه‌بافان در کنار نهری که در مسیر برکۀ بالایی بود، کار می‌کردند.

18 آنگاه ایشان پادشاه را خواندند. اِلیاقیم پسر حِلقیا سرپرست امور دربار و شِبنا، منشی دربار و یوآخ پسر آساف مسئول ثبت اسناد دربار نزد ایشان بیرون آمدند.

19 فرماندار نظامی به ایشان گفت: «به حِزقیا بگویید که پادشاه بزرگ، امپراتور، چنین می‌فرماید: تو به چه کسی با اعتماد توکّل کرده‌ای؟

20 آیا فکر می‌کنی حرف‌های پوچ جای اصول نظامی و قدرت را در جنگ می‌گیرد؟ اکنون تو به که توکّل می‌کنی که علیه من قیام کرده‌ای؟

21 تو منتظر هستی که مصر به تو کمک کند، امّا مصر مانند نی است که نمی‌توان آن‌ را به‌جای چوب‌دستی استفاده کرد، زیرا خواهد شکست و به دستت فرو خواهد رفت. فرعون نیز چنین است برای کسانی‌که به او تکیه می‌کنند.

22 «امّا اگر به من بگویید، 'ما به یَهْوه، خدای خود تکیه می‌کنیم،' آیا او همان کسی نیست که حِزقیا قربانگاه‌ها و پرستشگاه‌های او را بر فراز تپّه‌ها ویران کرد و به مردم یهودا و اسرائیل گفت، 'شما باید در مقابل قربانگاه اورشلیم ستایش کنید'؟

23 حالا بیا و با من از جانب سرورم، امپراتور آشور، شرط ببند: من دو هزار اسب به تو می‌دهم، اگر شما بتوانید دو هزار سوارکار پیدا کنید که بر آن‌ها سوار شوند!

24 شما حتّی نمی‌توانید با پایین‌ترین درجه‌دارِ سپاه آشور بجنگید؛ بااین‌وجود انتظار دارید مصر برای کمک شما ارّابه و سواره‌نظام بفرستد؟!

25 آیا فکر می‌کنید که من بدون کمک خداوند، به سرزمین شما حمله کرده‌ آن‌ را ویران نموده‌ام؟ خود خداوند به من گفت، 'حمله کن و نابود کن.'»

26 آنگاه اِلیاقیم، شِبنا و یوآخ به فرمانده نظامی‌ گفتند: «خواهش می‌کنیم به زبان آرامی سخن بگویید. ما آن زبان را می‌فهمیم. عبری سخن نگویید، زیرا همۀ مردم روی دیوار سخنان شما را می‌شنوند.»

27 او پاسخ داد: «آیا شما فکر می‌کنید سرورم مرا فرستاد که تنها با شما و پادشاه صحبت کنم؟ خیر! روی سخن من با مردمی که بر روی دیوار نشسته‌اند، نیز هست، زیرا ایشان هم مانند شما مدفوع خود را خواهند خورد و ادرار خود را خواهند نوشید.»

28 آنگاه فرماندهٔ نظامی آشور ایستاد و با صدای بلند به زبان عبری فریاد زد: «به سخنان امپراتور بزرگ آشور گوش فرادهید.

29 او به شما هشدار می‌دهد که اجازه ندهید حِزقیا شما را فریب دهد. حِزقیا نمی‌تواند شما را از دست من نجات دهد.

30 نگذارید حِزقیا شما را مجبور کند که به خداوند تکیه کنید و بگوید، 'خداوند ما را خواهد رهانید و این شهر به دست امپراتور آشور تسلیم نخواهد شد.'

31 به حرف حِزقیا گوش ندهید، زیرا امپراتور آشور چنین می‌گوید، 'با من صلح کنید و نزد من بیایید تا هر‌کس از تاک خود انگور و از درخت خود انجیر بخورد و هر‌کس از آب چشمۀ خود بنوشد

32 تا زمانی‌‌که من بیایم و شما را با خود به سرزمینی مانند سرزمین خودتان ببرم، سرزمین غلّه و شراب، سرزمین نان و تاکستان‌ها، سرزمین درختان زیتون و عسل، تا شما زنده بمانید و نمیرید. به حِزقیا گوش ندهید. هنگامی‌که او می‌گوید خدا شما را نجات خواهد داد، شما را گمراه می‌کند.

33 آیا خدایان ملّت‌های دیگر، ایشان را از دست امپراتور آشور نجات دادند؟

34 کجا هستند خدایان حَمات و اَرفاد؟ کجا هستند خدایان سِفَروایم و هینع و عوا؟ آیا آن‌ها سامره را از دست من رهانیده‌اند؟

35 کدام‌یک از خدایان آن سرزمین‌ها، سرزمین خود را از دست من نجات داده است که خداوند، اسرائیل را از دست من نجات دهد؟'»

36 امّا مردم خاموش ماندند و یک کلمه هم پاسخ ندادند، زیرا حِزقیای پادشاه دستور داده بود که به او پاسخی ندهید.

37 آنگاه اِلیاقیم، شِبنا و یوآخ با جامه‌های دریده نزد حِزقیا رفتند و پیام فرماندۀ نظامی را به او رساندند.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Následuj nás:



Reklamy