۲تواریخ 20 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳جنگ علیه اَدوم 1 پس از مدّتی موآبیان و عَمونیان با عدّهای از مِعونیان به جنگ یِهوشافاط رفتند. 2 عدّهای از مردم آمده به یِهوشافاط گفتند لشکر بزرگی از سوریه، از آن سوی دریای مُرده برای حمله به تو میآیند و تاکنون به حَصون تامار که نام دیگرش عِینجدّی است رسیدهاند. 3 یِهوشافاط هراسان شده برای راهنمایی نزد خداوند دعا کرد. سپس او فرمان داد که مردم در سراسر یهودیه روزه بگیرند. 4 مردم همه از سراسر یهودا به اورشلیم آمدند تا از خداوند راهنمایی بگیرند. 5 مردم اورشلیم و یهودا در حیاط جدید معبدِ بزرگ گرد هم آمدند، یِهوشافاط پادشاه در برابر ایشان ایستاد 6 و گفت: «ای یَهْوه، خدای نیاکان ما تو در آسمان بر تمام ملّتها و جهان فرمانروایی میکنی. تو قدرتمند و متعال هستی، و هیچکس نمیتواند با تو مخالفت نماید. 7 آیا تو خدای ما نیستی که ساکنان این سرزمین را از مقابل قوم خود، اسرائیل بیرون راندی و آن را میراثِ جاودانِ بازماندگانِ دوستِ خود ابراهیم نمودی؟ 8 و ایشان در آن زندگی کرده و به نام تو معبدی ساختهاند و میدانند 9 اگر دچار بلایی گردند یا مجازات شوند، یا بیماری یا خشکسالی بیاید، وقتی ایشان بیایند و در مقابل این معبدِ بزرگ که تو را در آن میپرستیدند، در حضور تو بایستند و در پریشانی خود نزد تو نیایش کنند، تو ایشان را خواهی شنید و ایشان را رهایی خواهی بخشید. 10 «اکنون مردم عَمون، موآب و اَدوم به ما یورش آوردهاند. هنگامیکه نیاکان ما از مصر بیرون آمدند، تو به ایشان اجازه ندادی وارد سرزمین آنها گردند و نیاکان ما از کنارشان گذشتند و آنها را نابود نکردند، 11 حالا ببین ایشان چگونه پاداش ما را میدهند؛ آنها آمدهاند تا ما را از سرزمینی که تو به ما دادهای، بیرون کنند. 12 تو خدای ما، هستی! ایشان را مجازات کن، زیرا ما در برابر این لشکر بزرگ که به ما یورش آورده، درمانده هستیم. ما نمیدانیم چه باید کرد و چشم امید ما بر تو است.» 13 همۀ مردان یهودا با زنها و فرزندانشان در معبدِ بزرگ ایستاده بودند. 14 آنگاه روح خداوند به یَحزیئیل لاوی که در میان آنها بود، فرود آمد. یحزئیل پسر زَکریا، زکریا پسر بِنایا، بِنایا پسر یِعیئیل، و یِعیئیل پسر مَتَّنیا از خانوادۀ آساف بود. 15 یَحزیئیل گفت: «ای یهودا و ساکنان اورشلیم و ای یَهوشافاطِ پادشاه گوش فرادهید! خداوند میفرماید که از این ارتش ترسان مباشید و ناامید نشوید، زیرا این نبرد از آنِ شما نیست، بلکه نبرد از آنِ خدا است. 16 فردا به مقابلۀ آنها بروید. آنها را در گذرگاه صیص در انتهای وادی بیابان یروئیل خواهید دید. 17 این نبردِ شما نیست که در آن بجنگید؛ در مواضع خود مستقر شوید و حرکت نکنید و پیروزی خداوند را برای خود ببینید. ای یهودا و ای اورشلیم، هراسان و ناامید نباشید. فردا برای مبارزه علیه ایشان بروید و خداوند با شما خواهد بود.» 18 آنگاه یِهوشافاط زانو زده صورت خود را بر زمین نهاد و تمام ساکنان یهودا و اورشلیم در برابر خداوند سجده کرده خداوند را پرستش نمودند. 19 سپس لاویانی از خاندان قُهات و قورح برخاستند تا یَهْوه، خدای اسرائیل را با صدای بلند ستایش کنند. 20 آنها صبح زود برخاسته به بیابان تِقوع رفتند. درحالیکه عازم جنگ بودند، یِهوشافاط ایستاده به آنها گفت: «ای مردم یهودا و اورشلیم، به من گوش فرادهید! به یَهْوه، خدای خود ایمان داشته باشید تا استوار بمانید! سخنان انبیای او را باور کنید تا موفّق شوید.» 21 پادشاه پس از مشورت با مردم، دستور داد تا نوازندگان به لباسهایی که در مراسم روحانی میپوشیدند، آراسته شوند و در پیشاپیش ارتش حرکت کرده بخوانند: «خدا را شکر کنید، زیرا که محبّت پایدار او جاودانی است.» 22 هنگامیکه ایشان شروع به خواندن و ستایش خداوند کردند، خداوند لشکر مهاجمان را به وحشت انداخت. 23 لشکر موآبیان و عَمونیان به لشکر اَدومیان حمله کرده ایشان را کاملاً نابود ساختند. آنگاه باقیماندهها در یک نبرد، یکدیگر را نابود کردند. 24 هنگامیکه مردان یهودا به بُرج دیدهبانی که در بیابان بود رسیدند، بهسوی دشمن نگاه کردند و دیدند که همه به زمین افتاده هلاک شدهاند؛ حتّی یک نفر هم جان سالم بدر نبرده بود. 25 یِهوشافاط و سپاه او به تاراج پرداختند و غنائم فراوانی از جامهها و اشیای گرانبها یافتند. ایشان برای جمعآوری غنیمتها سه روز را سپری کردند، امّا غنائم آنقدر زیاد بود که آنها نتوانستند همه را با خود ببرند. 26 ایشان در روز چهارم در دشت برکت گرد آمدند و برای همۀ کارهایی که خداوند انجام داده بود، او را ستایش کردند. به همین سبب است که آن مکان را دشت برکت مینامند و تاکنون به این نام خوانده میشود. 27 یِهوشافاط سپاه خود را با پیروزی به اورشلیم بازگرداند، زیرا خداوند دشمنان ایشان را شکست داده بود. 28 هنگامیکه به شهر رسیدند، با صدای بربط و چنگ و شیپور وارد معبدِ بزرگ شدند. 29 هر قومی که شنید چگونه خداوند دشمنان اسرائیل را شکست داده است، ترسان شد. 30 پس یِهوشافاط در صلح حکومت کرد، زیرا خداوند از هر سو به او ایمنی بخشید. پایان پادشاهی یِهوشافاط ( اوّل پادشاهان 22:41-50 ) 31 یِهوشافاط در سن سی و پنج سالگی پادشاه شد و مدّت بیست و پنج سال در اورشلیم حکومت کرد. مادرش عُزوبه، دختر شِلحی بود. 32 او نیز مانند پدرش آسا، آنچه را که از نظر خداوند نیک بود، انجام داد، 33 امّا پرستشگاههای بالای تپّهها را نابود نکرد و مردم با تمام دل، یَهْوه، خدای نیاکان خود را پرستش نکردند. 34 بقیّۀ رویدادهای دوران سلطنت یِهوشافاط، از آغاز تا به پایان، در کتاب تاریخ یِیهو پسر حَنانی که در کتاب پادشاهان اسرائیل نوشته است. 35 بعدها یِهوشافاط، پادشاه یهودا با اَخَزیا، پادشاه اسرائیل که بسیار شرور بود، پیمان دوستی بست. 36 آنها با هم موافقت کردند و در بندر عِصیونجابِر کشتیهای اقیانوسپیما ساختند. 37 امّا اِلیعِزِر، پسر دوداواهوی مَریشَه به یِهوشافاط اخطار داد: «چون تو با اَخَزیا متّحد شدهای، خداوند آنچه را که تو ساختهای، نابود خواهد کرد.» پس آن کشتیها درهم شکسته شدند و نتوانستند به ترشیش بروند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies