۱پادشاهان 3 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳سلیمان از خداوند حکمت میطلبد ( دوّم تواریخ 1:3-12 ) 1 سلیمان با فرعون پیمان دوستی بست و با دخترش ازدواج کرد. او دختر فرعون را به شهر داوود آورد که در آنجا زندگی کند تا زمانیکه ساختن کاخ خود، معبدِ بزرگ و دیوارهای اورشلیم را به پایان برساند. 2 مردم اسرائیل بر روی تپّهها قربانی میکردند، چون تا آن زمان هنوز معبدی برای خداوند ساخته نشده بود. 3 سلیمان خداوند را دوست میداشت و مطابق فرمانهای پدر خود داوود رفتار میکرد، ولی هنوز هم قربانیها و نذرهای خود را در روی تپّهها تقدیم مینمود. 4 روزی پادشاه برای قربانی کردن به جِبعون رفت، زیرا مشهورترین قربانگاه در آنجا بود. تا آن زمان او صدها قربانی سوختنی در آنجا تقدیم کرده بود. 5 در جِبعون، سلیمان خداوند را در خواب دید. خداوند به او گفت: «از من چه میخواهی تا آن را به تو بدهم؟» 6 سلیمان پاسخ داد: «تو همیشه به پدرم داوود محبّت فراوان نشان دادی. او خدمتگزار نیکو و وفاداری بود و در رابطهاش با تو صادق بود و تو با دادن پسری که امروز بهجایش سلطنت کند، به محبّت خود ادامه دادهای و مهر جاودان و پایدار خود را آشکار کردهای. 7 ای خداوند، تو مرا پادشاه و جانشین پدرم کردی، باوجودی که بسیار جوان هستم و نمیدانم چگونه حکومت کنم. 8 من اینجا در میان قوم برگزیدۀ تو هستم، قومی که تعدادشان بیشمار است. 9 پس به من حکمت بده تا بتوانم با قوم تو به عدالت رفتار کنم و فرق بین خوب و بد را تشخیص دهم. در غیر این صورت، من چگونه میتوانم بر این قوم عظیمِ تو حکمرانی کنم.» 10 خداوند از این درخواست سلیمان خشنود گشت 11 و به او فرمود: «چون تو خواستار حکمت بودی تا با عدالت حکومت کنی، نه طالب عمر طولانی و ثروت برای خود یا مرگ دشمنانت، 12 پس آنچه را که خواستهای به تو خواهم داد. من به تو چنان اندیشهای خردمند و بینشی روشن میدهم که هیچکس مثل آن نداشته و نخواهد داشت. 13 همچنین، آنچه را که درخواست نکردهای، نیز به تو خواهم داد، یعنی ثروت و افتخار که تا زنده هستی، هیچ پادشاهی بهپای تو نرسد. 14 اگر در راه من گام برداری و مانند پدرت داوود از احکام و فرمانهای من پیروی کنی، به تو عمری طولانی خواهم بخشید.» 15 سلیمان بیدار شد و دانست که خداوند در رؤیا با او سخن گفته است. سپس به اورشلیم رفت و در برابر صندوق پیمان خداوند ایستاد و قربانیهای سوختنی و قربانیهای مشارکت و سلامتی تقدیم کرد و برای درباریان خود جشنی برپا نمود. داوری سلیمان 16 یک روز دو زن فاحشه نزد پادشاه آمدند و در حضور او ایستادند. 17 یکی از آن دو زن گفت: «سرورم، من و این زن در یک خانه زندگی میکنیم. چندی پیش کودکی به دنیا آوردم. 18 سه روز بعد از تولّد فرزندم، این زن هم صاحب کودکی شد. ما دو نفر تنها بودیم و بهجز ما کس دیگری در خانه نبود. 19 یکشب او به روی بچّه خود غلطید و او را خفه کرد. 20 آنگاه نیمهشب برخاست و پسر مرا از کنارم برداشت و پسر مُردۀ خود را بهجای او گذاشت. 21 وقتیکه صبح روز بعد برخاستم تا طفلم را شیر بدهم، دیدم که او مُرده است، امّا وقتی از نزدیک نگاه کردم، دیدم او پسر من نیست.» 22 زن دوّمی گفت: «نه، کودک زنده پسر من است. کودک مُرده پسر تو است.» زن اوّلی گفت: «نه، کودک مُرده از آن تو است و کودک زنده پسر من است.» بهاینترتیب آن دو زن در حضور پادشاه به مشاجره پرداختند. 23 آنگاه سلیمان پادشاه گفت: «هریک از شما دو نفر مدّعی است که کودک زنده از آن او است و کودک مُرده به دیگری تعلّق دارد.» 24 پس گفت: «یک شمشیر برایم بیاورید.» وقتی شمشیر را آوردند، 25 او دستور داد: «کودک زنده را نصف کنید و به هرکدام یک قسمت بدهید.» 26 مادر واقعی که قلبش لبریز از محبّت برای پسرش بود، به پادشاه گفت: «ای پادشاه کودک را نکُشید و او را به این زن بدهید.» امّا زن دیگر گفت: «به هیچکدام از ما ندهید؛ او را دو پاره کنید.» 27 پس سلیمان گفت: «این کودک را نکُشید، او را به زن اوّلی بدهید. او مادر واقعی است.» 28 هنگامیکه مردم اسرائیل از قضاوت سلیمان باخبر شدند، همگی با دیدۀ احترام به او نگریستند، زیرا دانستند که خداوند به او حکمت داده است تا با عدالت قضاوت کند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies