۱پادشاهان 22 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳اخطار میکایای نبی به اَخاب ( دوّم تواریخ 18:2-27 ) 1 مدّت سه سال بین سوریه و اسرائیل جنگی نبود، 2 امّا در سال سوّم، یِهوشافاط پادشاه یهودا نزد اَخاب پادشاه اسرائیل آمد. 3 اَخاب پادشاه اسرائیل به درباریان خود گفت: «آیا میدانید که یِرِموت جِلعاد از آن ما است و ما غافل نشستهایم و آن را از دست پادشاه سوریه پس نمیگیریم؟» 4 پس او به یِهوشافاط گفت: «آیا برای جنگ همراه من به یِرِموت جِلعاد خواهی آمد؟» یِهوشافاط پاسخ داد: «من چون تو، مردم من چون مردم تو، و اسبهای من چون اسبهای تو هستند. 5 «امّا بهتر است ابتدا از خداوند راهنمایی بخواهیم.» 6 پس پادشاه اسرائیل حدود چهارصد نفر از انبیا را گرد آورد و از ایشان پرسید: «آیا به یِرِموت جِلعاد حمله کنیم یا نه؟» ایشان پاسخ دادند: «حمله کنید، خداوند شما را پیروز خواهد کرد.» 7 امّا یِهوشافاط پرسید: «آیا نبی دیگری نیست که بهوسیلهٔ او نظر خداوند را بدانیم؟» 8 اَخاب پاسخ داد: «یک نفر دیگر به نام میکایا پسر ایملَه هست، امّا من از او بیزارم، زیرا او هرگز برای من پیشگویی خوبی نکرده است و همیشه بد میگوید.» یِهوشافاط پاسخ داد: «تو نباید چنین بگویی.» 9 پس پادشاه اسرائیل به یکی از مأموران دربار خود گفت: «برو و بیدرنگ میکایا پسر یمله را نزد من بیاور.» 10 در این زمان، پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط پادشاه یهودا در خرمنگاهی در خارج دروازۀ شهر با ردای پادشاهی بر تختهای خود نشسته بودند و تمام انبیا در حضور ایشان پیشگویی میکردند. 11 صِدِقیا پسر کِنَعنَه که شاخهای آهنینی برای خود ساخته بود، گفت: «خداوند چنین میگوید، 'با این شاخها، سوریان را عقب خواهید راند و نابود خواهید کرد'.» 12 همۀ انبیا نیز چنین پیشگویی میکردند و میگفتند: «به یِرِموت جِلعاد بروید و پیروز خواهید شد. خداوند آن را به دست پادشاه خواهد داد.» 13 آن مأمور نزد میکایا رفت و به او گفت: «همۀ انبیا پیروزی پادشاه را پیشگویی کردهاند، بهتر است که تو نیز چنین کنی.» 14 امّا میکایا پاسخ داد: «به خداوند زنده سوگند که هرچه خداوند بفرماید، آن را خواهم گفت.» 15 هنگامیکه میکایا نزد اَخاب پادشاه آمد، پادشاه از او پرسید: «میکایا، آیا برای جنگ به یِرِموت جِلعاد بروم یا نه؟» او جواب داد: «برو! خداوند به تو کمک خواهد کرد که پیروز شوی.» 16 امّا اَخاب پاسخ داد: «هنگامیکه به نام خداوند با من سخن میگویی، حقیقت را بگو. چند بار باید این را به تو بگویم؟» 17 میکایا پاسخ داد: «من قوم اسرائیل را دیدم که مانند گوسفندانِ بدون شبان در تپّهها پراکنده شده بودند و خداوند گفت، 'این مردم رهبری ندارند. بگذارید هریک بهسلامتی به خانۀ خود بازگردد.'» 18 پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت: «آیا به تو نگفتم که او دربارۀ من به نیکی پیشگویی نخواهد کرد، بلکه همیشه به بدی.» 19 میکایا گفت: «پس سخن خداوند را بشنو! من خداوند را دیدم که بر تخت خود نشسته بود و تمام فرشتگان در کنار او ایستاده بودند. 20 خداوند پرسید، 'چه کسی اَخاب را فریب خواهد داد تا او به یِرِموت جِلعاد برود و کشته شود؟' بعضی از فرشتگان گفتند چنین و برخی دیگر گفتند چنان. 21 سرانجام روحی جلو آمد و در برابر خداوند ایستاد و گفت، 'من او را فریب خواهم داد.' 22 خداوند پرسید، 'چگونه؟' روح پاسخ داد، 'من بیرون خواهم رفت و روحی دروغگو در دهان تمام انبیایش خواهم بود.' خداوند گفت، 'برو و او را فریب بده. تو موفّق خواهی شد.'» 23 پس میکایا ادامه داده گفت: «این است آن چیزی که واقع شده است، خداوند روحی دروغگو را در دهان انبیای تو گذاشته تا به تو دروغ بگویند، امّا او حکم کرده است که تو به بلا دچار شوی.» 24 سپس صِدِقیا پسر کِنعَنَه بهصورت میکایا سیلی زد و گفت: «روح خداوند چگونه مرا ترک کرد تا با تو سخن بگوید؟» 25 میکایا پاسخ داد: «روزی که داخل پستو بروی و پنهان شوی خواهی دید.» 26 پادشاه اسرائیل گفت: «میکایا را بازداشت کنید و نزد آمون فرماندار شهر و یوآش پسر پادشاه ببرید. 27 به ایشان بگویید او را در زندان بیندازند و فقط به او آب و نان بدهند تا من بهسلامت بازگردم.» 28 میکایا گفت: «همه بشنوید و سخنان مرا به یاد داشته باشید! اگر تو بهسلامت بازگردی، خداوند توسط من سخن نگفته است.» شکست و مرگ اَخاب ( دوّم تواریخ 18:28-34 ) 29 پس اَخاب و یِهوشافاط، پادشاه یهودا به یِرِموت جِلعاد رفتند. 30 اَخاب به یِهوشافاط گفت: «من بهصورت ناشناس وارد نبرد میشوم ولی تو لباس شاهانه بپوش!» پس پادشاه اسرائیل با لباس مبدّل وارد نبرد شد. 31 پادشاه سوریه به سی و دو فرماندهٔ ارّابههای خود فرمان داد تا به هیچکس بهجز پادشاه اسرائیل حمله نکنند. 32 هنگامی فرماندهان، یِهوشافاط را دیدند، گمان کردند که پادشاه اسرائیل است و خواستند که به او حمله کنند، امّا یِهوشافاط فریاد برآورد. 33 هنگامیکه فرماندهان ارّابهها دانستند که او پادشاه اسرائیل نیست، از دنبال کردن او دست برداشتند. 34 یک سرباز سوری پیکانی اتّفاقی پرتاب کرد که به درز زره اَخاب پادشاه خورد. او به ارّابهران خود گفت: «من زخمی شدهام، بازگرد و مرا از میدان جنگ خارج کن.» 35 در آن روز جنگ شدّت گرفت و اَخاب پادشاه که در ارّابهاش در برابر سوریان برپا نگاهداشته شده بود، در غروب مرد و خون زخمش در کف ارّابه جاری بود. 36 نزدیکی غروب آفتاب، به سربازان دستور داده شد که به شهر و سرزمین خود بازگردند. 37 پس پادشاه درگذشت و به سامره برده شد و ایشان پادشاه را در سامره به خاک سپردند. 38 آنها ارّابۀ او را در برکۀ سامره شستند و سگها خون او را لیسیدند و روسپیان خود را در آن شستند، همانگونه که کلام خداوند گفته بود. 39 همۀ کارهای اَخاب و آنچه کرد و کاخی که با عاج ساخت و همۀ شهرهایی که بنا کرد، در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل نوشته شده است. 40 پس اَخاب درگذشت و به اجداد خود پیوست، و پسرش اَخَزیا پادشاه شد. یِهوشافاط، پادشاه یهودا (دوّم تواریخ 20:31-21:1) 41 یِهوشافاط پسر آسا در سال چهارم پادشاهی اَخاب، پادشاه اسرائیل، پادشاه یهودا شد. 42 یِهوشافاط سی و پنجساله بود که به سلطنت رسید و مدّت بیست و پنج سال در اورشلیم پادشاهی کرد. نام مادرش عَزُوبَه دختر شِلحی بود. 43 او در همۀ راههای پدرش آسا گام برداشت و به بیراهه نرفت و آنچه را که در نظر خداوند درست بود، انجام میداد. امّا پرستشگاههای بالای تپّهها را نابود نکرد و مردم هنوز در آنها قربانی میکردند و بُخور میسوزاندند. 44 یِهوشافاط همچنین با پادشاه اسرائیل صلح کرد. 45 همۀ کارهای دیگر یِهوشافاط و دلاوری او و چگونگی جنگهای او همه در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل نوشته شده است. 46 او سایر روسپیان مرد و زن را که از زمان پدرش آسا باقی مانده بودند، پاکسازی کرد. 47 اَدوم پادشاهی نداشت و توسط فرمانداری که پادشاه یهودا معیّن میکرد، اداره میشد. 48 یِهوشافاط ناوگان تجاری ساخت تا برای آوردن طلا از اوفیر بروند، ولی هرگز نرفتند؛ زیرا کشتیها در عصبونجابِر شکسته شدند. 49 آنگاه اَخَزیا پسر اَخاب به یِهوشافاط گفت: «بگذار خادمان من با خادمان تو در کشتیها بروند.» امّا یِهوشافاط نپذیرفت. 50 یِهوشافاط درگذشت و در گورستان سلطنتی در شهر داوود به خاک سپرده شد و پسرش یِهورام جانشین او شد. اَخَزیا، پادشاه اسرائیل 51 اَخَزیا پسر اَخاب در سال هفدهم سلطنت یِهوشافاط، پادشاه یهودا، در سامره به تخت نشست و دو سال سلطنت کرد. 52 او آنچه را که در نظر خداوند پلید بود بهجا آورد و در راه پدر و مادرش و در راه یِرُبعام پسر نِباط که اسرائیل را به گناه کشاند، گام برداشت. 53 او بُت بَعَل را پرستش و خدمت کرد و مانند پدرش خشم یَهْوه، خدای اسرائیل را برانگیخت. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies