۱پادشاهان 13 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳پیشگویی نبی خدا 1 به فرمان خداوند، نبیای از یهودا به بِیتئیل رفت و هنگامیکه یِرُبعام در برابر قربانگاه ایستاده بود تا قربانی تقدیم کند، به آنجا رسید. 2 او بنا به فرمان خداوند به قربانگاه گفت: «ای قربانگاه، ای قربانگاه، خداوند چنین میگوید، 'کودکی به نام یوشیا در خاندان داوود به دنیا خواهد آمد. او کاهنان مکانهای بلند را که بر تو بُخور میسوزانند، بر روی تو قربانی خواهد کرد و استخوان انسان را بر روی تو خواهد سوزانید.'» 3 سپس ادامه داده گفت: «این قربانگاه ویران خواهد شد و خاکسترهای آن هم پراکنده خواهند گشت. آنگاه شما خواهید دانست که آنچه من میگویم از جانب خداوند است.» 4 هنگامیکه پادشاه این سخنان را شنید دست خود را بهطرف او دراز کرد و گفت: «او را دستگیر کنید.» امّا همان دستی را که دراز کرده بود، چنان خشک شد که او نمیتوانست آن را بهسوی خود برگرداند. 5 قربانگاه ویران شد و خاکستر آن بر زمین ریخت، همانطور که مرد خدا طبق کلام خداوند پیشگویی کرده بود. 6 پادشاه به نبی گفت: «خواهش میکنم برای من نزد یَهْوه، خدای خود دعا کن تا دست مرا شفا دهد.» مرد خدا نزد خداوند دعا کرد و دست او شفا یافت و مانند سابق شد. 7 آنگاه پادشاه به مرد خدا گفت: «با من به خانه بیا و غذایی بخور و من پاداش تو را خواهم داد.» 8 مرد خدا به پادشاه پاسخ داد: «حتّی اگر نیمی از خانۀ خود را به من بدهی، من با تو وارد آن نخواهم شد و من در اینجا نان نخواهم خورد و آب نخواهم نوشید. 9 خداوند به من فرمان داده است که در اینجا نان نخورم و آب ننوشم و از راهی که آمدهام بازنگردم.» 10 پس او از راه دیگری رفت و از راهی که به بِیتئیل آمده بود بازنگشت. نبی پیر بِیتئیل 11 در آن زمان نبی پیری در بِیتئیل زندگی میکرد. پسرهایش آمدند و برای او تعریف کردند که نبی یهودا در آن روز در بِیتئیل چه کرده و به یِرُبعام پادشاه چه گفته است. 12 پدر ایشان پرسید: «از چه راهی رفت؟» پسرانش به او نشان دادند نبیای که از یهودا آمده بود، از چه راهی بازگشت. 13 پس او به پسرانش گفت: «الاغ مرا حاضر کنید.» پسرانش الاغ را پالان کردند و او سوار شده 14 بهدنبال مرد خدا به راه افتاد و او را که در زیر درخت بلوطی نشسته بود، پیدا کرد. از او پرسید، «آیا تو آن مرد خدا اهل یهودا هستی؟» او پاسخ داد: «آری، من همانم.» 15 به او گفت: «با من به خانه بیا و غذا بخور.» 16 مرد خدا گفت: «من نمیتوانم برگردم و به خانۀ تو بیایم و نمیتوانم آنجا نان بخورم و آب بنوشم. 17 زیرا خداوند به من امر کرده است: تو نباید آنجا نان بخوری یا آب بنوشی و از راهی که آمدهای بازگردی.» 18 آنگاه نبی پیر بِیتئیل به او گفت: «من نیز مانند تو نبی هستم و فرشتهای از طرف خداوند به من گفت که تو را با خود به خانه ببرم و از تو پذیرایی کنم.» امّا نبی پیر دروغ میگفت. 19 پس او به خانۀ نبی پیر رفت و در خانهاش نان خورد و آب نوشید. 20 هنگامیکه آنها بر سفره نشسته بودند، کلام خداوند بر نبی پیری که او را بازگردانده بود، آمد. 21 نبی پیر با فریاد به نبی اهل یهودا گفت: «خداوند میفرماید چون تو از کلام خداوند سرپیچی کردی و فرمانهای یَهْوه، خدایت را نگاه نداشتی 22 و بازگشته در آنجا نان خوردی و آب نوشیدی درحالیکه او به تو گفته بود، 'نان نخور و آب ننوش،' پس بدن تو در گورستان نیاکانت به خاک سپرده نخواهد شد.» 23 بعد از صرف غذا، نبی پیر الاغ نبی یهودا را پالان کرد. 24 نبی یهودا سوار شده به راه خود رفت. امّا در راه، شیری به او حمله کرد و او را کشت. جسد او در جاده افتاده بود و الاغ و شیر در کنارش ایستاده بودند. 25 مردمی که از آنجا میگذشتند، جسد را در راه و شیری را که در کنارش بود، دیدند. پس به شهری که نبی پیر زندگی میکرد، خبر بردند. 26 هنگامیکه نبی پیر شنید، گفت: «این نبی از فرمان خداوند سرپیچی کرد، پس خداوند شیر را فرستاد تا به او حمله کند و او را بکُشد، همانطور که خداوند گفته بود.» 27 آنگاه به پسران خود گفت: «الاغی را برای من پالان کنید،» و آنها چنین کردند. 28 سپس او رفت و جسد را که در راه افتاده بود، یافت، درحالیکه الاغ و شیر کنارش ایستاده بودند. شیر نه جسد را خورده بود و نه به الاغ حمله کرده بود. 29 نبی پیر جسد را برداشت و بر روی الاغ گذاشت و به بِیتئیل بازگشت تا سوگواری کند و او را به خاک بسپارد. 30 او جسد را در قبر خودش به خاک سپرد و آنها برای او سوگواری کرده میگفتند: «وای ای برادر من، وای ای برادر من!» 31 بعد از خاکسپاری، مرد خدا به پسرانش گفت: «هنگامیکه من مُردم، مرا در گوری که مرد خدا به خاک سپرده شد، دفن کنید و استخوانهای مرا پهلوی استخوانهای او بگذارید. 32 سخنانی که او به فرمان خداوند علیه قربانگاه در بِیتئیل و علیه همۀ پرستشگاهها در شهرهای سامره گفته بود، به حقیقت خواهند پیوست.» گناه پلید یِرُبعام 33 بعدازاین وقایع، یِرُبعام پادشاه اسرائیل بازهم از کارهای پلید خود دست برنداشت، و از میان همۀ مردم، کاهنانی برای پرستشگاههای بالای تپّهها میگماشت. او هرکسی را که میخواست کاهن شود، به کهانت میگماشت. 34 این گناه او باعث ویرانی و نابودی کامل خاندان او شد. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies