۱پادشاهان 12 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳شورش طایفههای شمالی ( دوّم تواریخ 10:1-19 ) 1 رِحُبعام به شِکیم رفت. در آنجا تمام طایفههای شمالی گرد آمده بودند تا او را به پادشاهی برگزینند. 2 هنگامیکه یِرُبعام پسر نِباط که از دست سلیمان به مصر فرار کرده بود، این خبر را شنید از مصر بازگشت. 3 مردم طایفههای شمالی بهدنبال او فرستادند و همه با هم نزد رِحُبعام رفتند و به او گفتند: 4 «پدر تو سلیمان با ما باخشونت رفتار کرد و بار سنگینی بر دوش ما نهاد. تو این بار را سبکتر کرده زندگی را برای ما آسانتر ساز و ما بندگان وفادار تو خواهیم بود.» 5 او به ایشان گفت: «بروید و بعد از سه روز بازگردید تا به شما پاسخ دهم.» پس آنها رفتند. 6 رِحُبعام پادشاه با ریشسفیدانی که مشاور پدرش سلیمان بودند، مشورت کرد و پرسید: «به نظر شما به این مردم چه پاسخی بدهم؟» 7 ایشان پاسخ دادند: «اگر میخواهی به این مردم خوب خدمت کنی، به درخواست آنها پاسخ مساعد بده و آنها برای همیشه خدمتگزار وفادار تو خواهند بود.» 8 امّا او مشورت ریشسفیدان را نادیده گرفت و درعوض نزد جوانانی که با او پرورش یافته بودند و حالا مشاور او بودند، رفت. 9 از ایشان پرسید: «شما چه پیشنهادی دارید؟ به این مردم که میگویند بار ما را سبکتر کن، چه بگویم؟» 10 جوانانی که با او پرورش یافته بودند، پاسخ دادند: «به ایشان چنین بگو، 'انگشت کوچک من از کمر پدرم کلفتتر است. 11 پدرم بار سنگینی بر شما نهاده بود، من آن را سنگینتر خواهم کرد؛ پدرم شما را با شلّاق تنبیه میکرد؛ من شما را با شلّاقی بُرنده تنبیه خواهم کرد.'» 12 بعد از سه روز یِرُبعام و قوم اسرائیل نزد رِحُبعام آمدند. 13 پادشاه با خشونت به مردم پاسخ داد. او مشورت ریشسفیدانی را نشنیده گرفت 14 و مطابق مشورت جوانان به ایشان گفت: «پدرم بار سنگینی بر شما نهاد، امّا من آن را سنگینتر خواهم کرد. پدرم شما را با شلّاق تنبیه کرد، ولی من شما را با شلّاقی برنده تنبیه خواهم کرد.» 15 پس پادشاه به مردم گوش نداد، زیرا خواست خداوند چنین بود تا وعدهای که توسط اَخیّای نبی به یِرُبعام پسر نِباط داده بود، عملی شود. 16 هنگامیکه مردم اسرائیل دیدند که پادشاه به آنها گوش نمیدهد، با فریاد به پادشاه گفتند: «ما چه سهمی در داوود داریم؟ ما میراثی در پسر یَسّی نداریم. ای مردم اسرائیل، به خانههای خود بازگردید و بگذارید رِحُبعام بر خاندان خود سلطنت کند.» پس بنیاسرائیل به خانههای خود رفتند. 17 امّا رِحُبعام بر مردم اسرائیل که در شهرهای یهودا ساکن بودند، حکومت کرد. 18 رِحُبعام پادشاه، اَدونیرام را که سرپرست کارگران اجباری بود، نزد مردم اسرائیل فرستاد امّا آنها همه او را سنگسار کرده کشتند و رِحُبعام پادشاه با شتاب بر ارّابۀ خود سوار شده به اورشلیم گریخت. 19 پس تا به امروز طایفههای شمالی اسرائیل علیه خاندان داوود سرکشی میکنند. 20 هنگامیکه همۀ مردم اسرائیل شنیدند که یِرُبعام از مصر بازگشته است، به دور یکدیگر جمع شدند و او را پادشاه اسرائیل کردند. تنها مردم طایفۀ یهودا به خاندان داوود وفادار ماندند. نبوّت شِمَعیا ( دوّم تواریخ 11:1-4 ) 21 هنگامیکه رِحُبعام به اورشلیم آمد، همۀ افراد طایفههای یهودا و بنیامین را که یکصد و هشتاد هزار نفر جنگاور برگزیده بودند، جمع کرد تا به جنگ اسرائیل برود و پادشاهی را به رِحُبعام پسر سلیمان بازگرداند. 22 امّا کلام خدا بر شِمَعیا، مرد خدا، آمد و فرمود: 23 به رِحُبعام پسر سلیمان، و تمام مردم یهودا و بنیامین بگو 24 خداوند چنین میفرماید: «شما نباید بروید و با برادران اسرائیلی خود بجنگید. هرکس به خانۀ خود بازگردد، زیرا این خواست من است.» پس همۀ آنها فرمان خداوند را پیروی کردند و به خانۀ خود بازگشتند. دور شدن یِرُبعام از خداوند 25 آنگاه یِرُبعام شهر شِکیم را در کوهپایههای اِفرایِم بازسازی نمود و در آنجا زندگی کرد. پس از چندی به شهر فِنوئیل رفت و آنجا را ساخت. 26 یِرُبعام با خود اندیشید: «طولی نمیکشد که پادشاهی به خاندان داوود باز خواهد گشت. 27 اگر این مردم پیوسته برای تقدیم قربانیها در معبدِ بزرگ به اورشلیم بروند، دوباره بهسوی سرورشان، رِحُبعام، پادشاه یهودا بازگشت خواهند کرد و با رِحُبعام پادشاه یهودا متّحد گشته مرا خواهند کشت.» 28 پادشاه بعد از مشورت با مشاوران خود، دو گوسالۀ طلایی ساخت و به مردم گفت: «شما بهاندازۀ کافی به اورشلیم رفتهاید؛ اینان خدایان شما هستند که شما را از سرزمین مصر بیرون آوردند.» 29 آنگاه یکی از آن دو بُت را در بِیتئیل و دیگری را در دان قرار داد. 30 مردم با رفتن و پرستش در بِیتئیل و دان مرتکب گناه شدند. 31 یِرُبعام همچنین در بالای تپّهها پرستشگاههایی ساخت و کاهنانی را که از طایفۀ لاوی نبودند، برگزید. 32 یِرُبعام جشنی در روز پانزدهم از ماه هشتم، مانند جشنی که در یهودا بود برگزار کرد و در قربانگاه، قربانی تقدیم میکرد. همچنین در بِیتئیل نیز در برابر گوسالههایی که ساخته بود، چنین کرد و در آنجا در پرستشگاههایی که بر بالای تپّهها ساخته بود، کاهنانی گماشت. 33 در پانزدهمین روز از ماه هشتم، ماهی که خودش برگزیده بود، به قربانگاهی که در بِیتئیل ساخته بود، رفت. او برای قوم اسرائیل جشنی برگزار کرد و بهسوی قربانگاه رفت تا بُخور بسوزاند. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies