ایّوب 10 - هزارۀ نو1 «از زندگی بیزارم؛ پس شِکوۀ خویش بیمهابا بیان خواهم داشت، و در تلخیِ جانِ خود سخن خواهم راند. 2 به خدا خواهم گفت: مرا محکوم مکن؛ آگاهم ساز که چرا با من مجادله میکنی. 3 آیا در نظرت نیکوست که ظلم کنی، و کارِ دست خویش خوار شماری، و بر مشورت شریران نظر لطف افکنی؟ 4 آیا تو را چشمان بشر است، و چون انسان خاکی مینگری؟ 5 آیا روزهایت همچون روزهای انسانِ خاکی است، و سالهایت مانند سالهای آدمی، 6 که اینگونه خطاهایم را میجویی، و گناهانم را جستجو میکنی، 7 هرچند میدانی که تقصیرکار نیستم، و کسی نیست که از دست تو رهایی توانَد داد؟ 8 «دستان تو مرا به تمامی بِسِرشت و بساخت؛ آیا اکنون هلاکم میکنی؟ 9 تمنا اینکه به یاد آری که مرا از گِل سِرشتی؛ آیا اکنون مرا به خاک برمیگردانی؟ 10 آیا مرا همچون شیر نریختی و همچون پنیر، منجمد نساختی؟ 11 مرا به پوست و گوشت پوشانیدی، و به استخوانها و پِیها بافتی. 12 مرا حیات و محبت بخشیدی، و در عنایت خود روحِ مرا حفظ کردی. 13 اما این چیزها را در دل خود پنهان داشتی، و میدانم که اینها در فکر تو بود: 14 چون گناه ورزم مراقب منی، و مرا از تقصیرم تبرئه نمیکنی. 15 اگر تقصیرکارم، وای بر من! و حتی اگر بیگناه، سر برنمیافرازم، زیرا که از شرم آکندهام و فلاکتِ خویش در نظر دارم. 16 اگر سَرَم برافراشته شود، مرا چون شیر شکار خواهی کرد، و باز عجایب خویش بر ضد من نمایان خواهی ساخت. 17 گواهانی تازه بر ضد من میآوری، و بر خشم خود نسبت به من میافزایی، سپاهیان تازهنفس بر ضد من برمیخیزانی. 18 «چرا مرا از رَحِم بیرون آوردی؟ کاش جان میدادم و چشمی مرا نمیدید، 19 و چنان میبودم که گویی هرگز نبودهام، و از رَحِم به گور برده میشدم. 20 آیا روزهایم اندک نیست؟ پس مرا واگذار و رهایم کُن تا کمی شاد باشم، 21 پیش از آنکه بدانجا روم که از آن بازگشتی نیست، به دیار ظلمت و تاریکی غلیظ. 22 به دیارِ تیره و تار به سیاهیِ ظلمات، که در آن هیچ نظمی نیست؛ آنجا که حتی روشنایی همچون تاریکی است.» |
The Persian New Millennium Version © 2014, is a production of Elam Ministries. All rights reserved.
www.kalameh.com/shop
Elam Ministries