Aanlyn Bybel

- Advertensies -

داوران 13 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


تولّد سامسون

1 مردم اسرائیل دوباره علیه خداوند گناه کردند و خداوند گذاشت که فلسطینیان چهل سال بر آن‌ها حکمرانی کنند.

2 در آن زمان مردی به نام مانوح از طایفه دان در شهر صُرعه زندگی می‌کرد. زن او نازا بود و نمی‌توانست فرزندی داشته باشد.

3 روزی فرشتۀ خداوند نزد آن زن آمده گفت: «تو نازا هستی و طفلی نداری، امّا تو حامله شده پسری به دنیا خواهی آورد.

4 باید از خوردن شراب و هر نوع مسکرات خودداری کنی و چیزهای حرام نخوری.

5 بعد از این‌که پسرت به‌ دنیا آمد، نباید موی او را بتراشی، چون پسرت از ابتدای تولّد، نذر خداوند می‌باشد. او قوم اسرائیل را از دست فلسطینیان نجات خواهد داد.»

6 سپس آن زن نزد شوهر خود رفته گفت: «یک مرد خدا نزد من آمد. چهره‌اش مانند چهرهٔ یک فرشته مهیب بود. من نپرسیدم که از کجا آمده بود. او هم به من نگفت که نامش چیست.

7 به من گفت، 'تو حامله شده پسری به دنیا خواهی آورد. از نوشیدن شراب و مسکرات دوری کن و چیزهای حرام نخور، زیرا پسرت از زمان تولّد تا روز وفات نذر خداوند می‌باشد.'»

8 آنگاه مانوح از خداوند درخواست کرده گفت: «خداوندا، از تو تمنّا می‌کنم که آن مرد خدا را دوباره بفرستی تا به ما یاد بدهد که وقتی طفل متولّد شد، چگونه او را تربیت کنیم.»

9 خداوند خواهش او را قبول کرد و وقتی‌که آن زن در مزرعه نشسته بود، دوباره فرشته نزد او آمد. شوهرش مانوح با او نبود.

10 زن با شتاب نزد شوهر خود رفته گفت: «آن مردی که روز پیش اینجا آمده بود، دوباره آمده است.»

11 مانوح برخاست و به‌دنبال زن خود، نزد آن مرد رفت و پرسید: «تو بودی که با زن من حرف زدی؟» او جواب داد: «بلی، من بودم.»

12 مانوح گفت: «به ما بگو، پس از آنکه همۀ سخنان تو انجام شد، او را چگونه تربیت کنیم؟»

13 فرشتۀ خداوند جواب داد: «زنت باید آنچه را که به او گفته‌ام انجام دهد.

14 او نباید از هیچ‌یک از فرآوده‌های تاک بخورد. از شراب و دیگر مسکرات پرهیز کند و چیزهای حرام نخورد. او باید آنچه را به او گفته‌ام، انجام دهد.»

15 مانوح به فرشتۀ خداوند گفت: «خواهش می‌کنم اینجا بمان تا بُزغاله‌ای برایت بپزیم.»

16 فرشته گفت: «من جایی نمی‌روم، امّا نان تو را نمی‌خورم. ولی اگر می‌خواهی قربانی سوختنی بگذرانی، آن‌ را به خداوند تقدیم کن.» مانوح نمی‌دانست که او فرشتهٔ خداوند است.

17 مانوح از فرشته پرسید: «نامت را به ما بگو تا بعد از آنکه پیشگویی تو حقیقت پیدا کرد، تو را حرمت کنیم.»

18 فرشتۀ خداوند گفت: «چرا می‌خواهی نام مرا بدانی، زیرا فهمیدن نام من از قدرت و فهم بشر خارج است.»

19 مانوح بُزغاله و هدیهٔ غلّه را گرفته بر روی یک سنگ برای خداوند تقدیم کرد. خداوند در برابر چشمان مانوح و زنش کار عجیبی انجام داد.

20 وقتی‌که شعلۀ آتش از سر قربانگاه به‌طرف آسمان بلند شد، فرشتۀ خداوند هم در میان آن شعله به آسمان بالا رفت. با دیدن آن صحنه، مانوح و زنش به سجده افتادند.

21 پس از آن فرشتهٔ خداوند دیگر بر مانوح و زنش ظاهر نشد. آنگاه مانوح دانست که آن شخص فرشتۀ خداوند بود.

22 او به زن خود گفت: «حالا مُردن ما حتمی است، زیرا خدا را دیده‌ایم.»

23 امّا زنش گفت: «اگر خداوند قصد کشتن ما را می‌داشت، قربانی‌ سوختنی و هدیهٔ غلّه را از دست ما قبول نمی‌کرد و این معجزات عجیب را نشان نمی‌داد و این سخنان را به ما نمی‌گفت.»

24 وقتی‌که آن زن طفل خود را به دنیا آورد، او را سامسون نامید. طفل بزرگ شد و خداوند او را برکت داد.

25 و روح خداوند در اردوگاه دان، هنگامی‌که او میان صُرعه و اِشتائُل بود، به او قدرت می‌داد.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Volg ons:



Advertensies