۲پادشاهان 5 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳شفای نَعمان 1 پادشاه سوریه برای نَعمان فرماندۀ ارتش خود ارزش و احترام فراوان قائل بود، زیرا خداوند توسط او به سوریه پیروزی بخشیده بود. باوجودیکه او رزمندهای مقتدر بود، ولی از بیماری جذام رنج میبرد. 2 در این هنگام سپاه سوریه در یکی از حملات خود، دختر جوانی از سرزمین اسرائیل را به اسارت برده بود و او همسر نَعمان را خدمت میکرد. 3 او روزی به بانوی خود گفت: «اگر سرورم نزد نبیای که در سامره است میرفت، آن نبی میتوانست او را از جذامش شفا دهد.» 4 پس نَعمان آنچه را که از آن دختر اسرائیلی شنیده بود، به پادشاه سوریه گفت. 5 پادشاه گفت: «برو و من نامهای همراه تو به پادشاه اسرائیل خواهم فرستاد.» او رفت و با خود سی هزار تکّۀ نقره، شش هزار تکّۀ طلا و ده دست لباس برد. 6 او نامه را نزد پادشاه اسرائیل برد. متن نامه چنین بود: «بهوسیلهٔ این نامه، من خدمتگزار خود نَعمان را به تو معرّفی میکنم تا او را از مرض جذام شفا دهی.» 7 هنگامیکه پادشاه اسرائیل نامه را خواند، جامۀ خود را پاره کرد و گفت: «مگر من خدا هستم که مرگ یا زندگی ببخشم که این مرد برای من پیام میفرستد که نَعمان را از جذام شفا دهم؟ ببینید او چگونه بهانهجویی میکند.» 8 امّا هنگامیکه اِلیشَع مرد خدا شنید که پادشاه اسرائیل جامۀ خود را پاره کرده است، این پیام را برای پادشاه فرستاد: «چرا جامهٔ خود را پاره کردهای؟ بگذار نزد من بیاید تا بداند نبیای در اسرائیل هست.» 9 پس نَعمان با اسب و ارّابهاش رفت و در جلوی خانۀ اِلیشَع ایستاد. 10 اِلیشَع خادم خود را فرستاد که به او بگوید: «برو خود را هفت بار در رود اُردن بشوی تا از مرض خود شفا بیابی.» 11 امّا نَعمان باخشم آنجا را ترک کرد و گفت: «من فکر کردم او حداقل نزد من بیرون آمده نام یَهْوه، خدای خود را خواهد خواند و دستش را روی زخم من تکان داده جذام مرا شفا خواهد داد. 12 آیا رودهای اَبانَه و فَرفَر در دمشق از همۀ رودهای اسرائیل بهتر نیستند؟ آیا نمیتوانستم در آنها شستوشو کنم و پاک گردم؟» او بازگشت و باخشم رفت. 13 امّا خدمتکارانش نزد او رفته گفتند: «اگر نبی از شما میخواست کار دشواری را انجام دهید، آیا بهجا نمیآوردید؟ حالا چرا همانطور که او گفت، خود را نمیشویید تا شفا پیدا کنید؟» 14 پس نَعمان به رود اُردن رفت و هفت بار در آن فرورفت و طبق کلام مرد خدا، شفا یافت و بدنش مانند یک کودک سالم و پاک گردید. 15 آنگاه او با همۀ همراهانش نزد مرد خدا بازگشت و در حضور وی ایستاد و گفت: «اکنون میدانم که در تمام جهان خدایی بهجز خدای اسرائیل نیست. خواهشمندم این هدایا را از خدمتکار خود بپذیرید.» 16 امّا اِلیشَع گفت: «به خداوند زندهای که او را خدمت میکنم، سوگند که هدیهای از تو نخواهم پذیرفت.» نَعمان اصرار کرد که او آن را بپذیرد، امّا او نپذیرفت. 17 پس نَعمان گفت: «حالا که هدایای مرا نمیپذیری، اجازه بده که دو بار قاطر از خاک اینجا به کشورم ببرم، زیرا من پس از این قربانی و قربانیهای سوختنی به هیچ خدایی بهجز یَهْوه تقدیم نخواهم کرد. 18 امیدوارم که خدا هنگامیکه همراه پادشاه به پرستشگاه رِمون، خدای سوریه میروم، مرا ببخشد، زیرا پادشاه به بازوی من تکیه میکند و هنگامیکه آنجا سجده میکنم، خداوند مرا به این خاطر ببخشد.» 19 اِلیشَع گفت: «بهسلامت برو.» هنگامیکه نَعمان کمی دور شده بود، طمع جیحَزی 20 جیحَزی، خدمتکار اِلیشَع، با خود اندیشید: «سرورم بدون اینکه هدایا را بپذیرد، اجازه داد نَعمان برود! به خدای زنده سوگند که دنبال او خواهم دوید و چیزی از او خواهم گرفت.» 21 پس جیحَزی به دنبال نَعمان رفت. هنگامیکه نَعمان دید که کسی بهدنبال او میدود از ارّابۀ خود پایین پرید و به استقبالش آمد و گفت: «آیا اتّفاق بدی افتاده است؟» 22 جیحَزی پاسخ داد: «نه، امّا سرورم مرا فرستاد تا به شما بگویم که دو نفر از گروه انبیای منطقۀ کوهستانی اِفرایِم رسیدهاند و او میخواهد که شما به آنها سه هزار تکّۀ نقره و دو دست لباس بدهید.» 23 نَعمان گفت: «خواهش میکنم شش هزار تکّۀ نقره بگیرید.» او بهاصرار آنها را در دو کیسه گذاشت و با دو دست لباس به دو نفر از خدمتکارانش داد و آنها را جلوتر از جیحَزی روانه کرد. 24 هنگامیکه آنها به تپّهای که اِلیشَع در آن زندگی میکرد رسیدند، جیحَزی دو کیسۀ نقره به داخل خانه برد و سپس خدمتکاران نَعمان را بازگرداند. 25 او به درون خانه رفت و اِلیشَع از وی پرسید: «کجا بودی؟» او پاسخ داد: «غلام شما جایی نرفته بود.» 26 امّا اِلیشَع گفت: «آیا هنگامیکه آن مرد از ارّابهاش به استقبال تو آمد، روح من آنجا نبود؟ آیا اکنون زمان گرفتن پول و لباس، باغهای زیتون و تاکستانها، گاوها و گوسفندان، یا غلامان و کنیزان است؟ 27 پس اکنون بیماری نَعمان بر تو خواهد آمد و تو و فرزندانت برای همیشه به آن دچار خواهید بود.» هنگامیکه جیحَزی بیرون رفت، به جَزام مبتلا شده بود و پوستش مانند برف سفید گشته بود. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies