Aanlyn Bybel

- Advertensies -

۲پادشاهان 2 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳


ایلیا به آسمان برده می‌شود

1 حال زمان آن رسیده بود که خداوند ایلیا را با گردبادی به آسمان ببرد. ایلیا و اِلیشَع در راه بازگشت از جِلجال بودند.

2 ایلیا به اِلیشَع گفت: «تو اینجا بمان، زیرا خداوند به من امر فرموده است که به ‌بِیت‌ئیل‌ بروم.» امّا اِلیشَع پاسخ داد: «به حیات خداوند و به زندگی تو سوگند که تو را ترک نخواهم کرد.» پس آن‌ها رهسپار ‌بِیت‌ئیل‌ شدند.

3 گروهی از انبیا که در آنجا زندگی می‌کردند، نزد اِلیشَع رفتند و پرسیدند: «آیا می‌دانی که امروز خداوند آقایت را از تو خواهد گرفت؟» اِلیشَع پاسخ داد: «بلی، می‌دانم، ساکت باشید.»

4 ایلیا به اِلیشَع گفت: «تو اینجا بمان، زیرا خداوند به من امر فرموده است که به اریحا بروم.» امّا اِلیشَع پاسخ داد: «به حیات خداوند و به زندگی تو سوگند که تو را ترک نخواهم کرد.» پس آن‌ها رهسپار اریحا شدند.

5 گروهی از انبیا که در آنجا زندگی می‌کردند نزد اِلیشَع رفتند و پرسیدند: «آیا می‌دانی امروز خداوند آقایت را از تو خواهد گرفت؟» اِلیشَع پاسخ داد: «بلی، می‌دانم. ساکت باشید.»

6 ایلیا به اِلیشَع گفت: «تو اینجا بمان زیرا خداوند مرا امر فرموده که به رود اُردن بروم.» اِلیشَع پاسخ داد: «به حیات خداوند و به زندگی تو سوگند که تو را ترک نخواهم کرد.» پس هردوی ایشان روانه شدند.

7 پنجاه نفر از انبیا به‌دنبال ایشان تا رود اُردن آمدند. ایلیا و اِلیشَع در کنار رود اُردن ایستادند و پنجاه نبی در فاصلۀ کوتاهی از آن‌ها ایستادند.

8 ایلیا ردای خویش را گرفت و آن‌ را پیچیده به آب زد و آب شکافته شد و آن‌ها از روی خشکی به آن سوی رود رفتند.

9 آنجا ایلیا به اِلیشَع گفت: «به من بگو قبل از این‌که من برداشته شوم، چه‌کاری می‌خواهی برای تو انجام دهم؟» اِلیشَع پاسخ داد: «لطفاً دو برابرِ قدرت روح خود را به من بده.»

10 ایلیا گفت: «تو درخواست دشواری کرده‌ای. بااین‌وجود، اگر هنگامی‌که من برداشته می‌شوم، مرا ببینی، درخواست تو عملی خواهد شد، و اگر مرا نبینی، چنین نخواهد شد.»

11 همان‌طور که آن‌ها به راه رفتن و گفت‌وگو ادامه می‌دادند، ارّابه‌ای آتشین با اسب‌هایی آتشین ایشان را از هم جدا کرد، و ایلیا در گردبادی به آسمان بالا برده شد.

12 اِلیشَع این‌ را دید و فریاد برآورد: «ای پدرم، ای پدرم، ای مدافع نیرومند اسرائیل، تو رفتی!» و پس از آن ایلیا را دیگر هرگز ندید. اِلیشَع از اندوه ردای خود را به دو نیمه پاره کرد

13 و سپس ردای ایلیا را که افتاده بود، برداشت و به کنار رود اُردن بازگشته آنجا ایستاد

14 و ردای ایلیا را به آب زده گفت: «کجا است یَهْوه، خدای ایلیا؟» سپس دوباره ردا را به آب زد و آب کنار رفت و وی به آن ‌سوی رود رفت.

15 وقتی گروهی که در اریحا بودند، او را دیدند، گفتند: «روح ایلیا بر اِلیشَع ساکن است.» پس به ملاقات او رفته به او تعظیم کردند

16 و به او گفتند: «در میان خدمتکاران ما پنجاه مرد نیرومند هستند. لطفاً اجازه بدهید بروند و سرور شما را بیابند. شاید روح خداوند او را بر کوهی یا در درّه‌ای گذاشته باشد.» او پاسخ داد: «نه، آن‌ها را نفرستید.»

17 امّا ایشان آن‌قدر پافشاری کردند تا اِلیشَع مجبور شد و گفت: «بفرستید.» آن‌ها پنجاه مرد را فرستادند و سه روز به جستجوی ایلیا پرداختند، ولی او را نیافتند.

18 آنگاه ایشان نزد اِلیشَع که در اریحا منتظر بود، بازگشتند. او به ایشان گفت: «مگر به شما نگفتم که نروید؟»


معجزۀ اِلیشَع

19 مردم شهر به اِلیشَع گفتند: «همان‌طور که می‌بینید این شهر در جای خوبی قرار دارد، امّا آب آن بد و زمین آن بی‌حاصل است.»

20 او گفت: «در کاسه‌ای نو، نمک بریزید و نزد من بیاورید.» پس برایش آوردند.

21 آنگاه اِلیشَع به چشمۀ آب رفت و نمک را در آب ریخت و گفت: «خداوند می‌فرماید، 'من این آب را گوارا ساخته‌ام. پس از این، مرگ و بی‌حاصلی از آن پدید نیاید.'»

22 پس آب آنجا طبق گفتۀ اِلیشَع تا به امروز گوارا است.

23 اِلیشَع از آنجا به ‌بِیت‌ئیل‌ رفت. در راه، پسران خردسال او را مسخره کرده گفتند: «ای کچل برو گمشو، ای کچل برو گمشو!»

24 اِلیشَع به عقب برگشت و آن‌ها را دید و همه را به نام خداوند لعنت کرد. آنگاه دو خرس مادّه از جنگل بیرون آمدند و چهل‌و‌دو نفر از آن‌ها را دریدند.

25 اِلیشَع از آنجا به کوه کَرمِل رفت و سپس به سامره برگشت.

Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023

United Bible Societies
Volg ons:



Advertensies