۲پادشاهان 19 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳پادشاه از اِشعیا راهنمایی میخواهد ( اِشعیا 37:1-7 ) 1 وقتی حِزقیا این پیام را شنید، لباس خود را از اندوه پاره کرد، پلاس پوشید و به معبدِ بزرگ خداوند رفت. 2 او اِلیاقیم، سرپرست امور دربار، شِبنا، منشی دربار و رؤسای کاهنان را که همگی پلاس پوشیده بودند، نزد اِشعیای نبی پسر آموص فرستاد. 3 ایشان به او گفتند: «حِزقیا چنین میگوید، 'امروز روز پریشانی، سرافکندگی و مجازات ما است. ما چون زنی هستیم که هنگام زایمان قدرت زاییدن ندارد. 4 امپراتور آشور افسر ارشد خود ربشاقی را فرستاده تا به خدای زنده توهین کند. باشد که یَهْوه، خدایت این اهانتها را بشنود و آنانی را که این سخنان را گفتهاند، مجازات کند. پس برای بازماندگان ما به درگاه خداوند دعا کن.'» 5 وقتی اِشعیا پیام حِزقیا را شنید 6 چنین پاسخ داده گفت: «به سرور خود بگویید که خداوند چنین میگوید، 'از سخنانِ کُفرآمیزِ خادمانِ امپراتور آشور نترس. 7 خداوند باعث خواهد شد که امپراتور آشور شایعهای بشنود و مجبور به بازگشت به سرزمین خودش بشود، و خداوند او را در وطن خودش خواهد کشت.'» آشوریها بار دیگر تهدید میکنند ( اِشعیا 37:8-20 ) 8 فرمانده نظامی آشور باخبر شد که امپراتور، شهر لاکیش را ترک کرده است و علیه شهر لِبنه جنگ میکند، پس برای مشورت با او به آنجا رفت. 9 به آشوریان خبر رسید که ارتش مصر به رهبری تِرهاکه پادشاه حَبشه در راه حمله به ایشان هستند. هنگامیکه امپراتور آشور این خبر را شنید، نامهای به حِزقیا پادشاه یهودا فرستاد. 10 «خدایی که تو به او اعتماد داری، به تو وعده داده است که امپراتور آشور نمیتواند اورشلیم را تصرّف کند، امّا تو نباید باور بکنی و فریب بخوری. 11 شاید شنیده باشی که امپراتوران آشور به هر مملکتی که حمله کردهاند، آن را بهکلّی نابود ساختهاند. آیا تو فکر میکنی که از دست ما نجات خواهی یافت؟ 12 وقتی نیاکان من شهرهای جوزان، حَران و رِصِف را از بین بردند و مردم بِیتعَدن را که در تِلاَسّار زندگی میکردند، هلاک کردند، آیا خدایان ایشان توانستند که آنها را نجات بدهند؟ 13 کجا هستند پادشاهان حَمات، اَرفاد، سِفَروایم، هینع و عِوا؟» دعای حِزقیا ( اِشعیا 37:14-20 ) 14 حِزقیا نامه را از دست قاصدان گرفت و خواند، سپس به معبدِ بزرگ رفته آن نامه را در برابر خداوند گشود. 15 حِزقیا در برابر خداوند چنین دعا کرد: «ای یَهْوه، خدای اسرائیل که در بالای فرشتگان نگهبان بر تخت نشستهای، تو خدا هستی. تنها تو خدای همۀ پادشاهان زمینی، تو آسمان و زمین را آفریدی. 16 حال ای خداوند، به من گوش بده و بشنو. ای خداوند، چشمانت را بگشا و ببین. سخنان سَنحاریب را بشنو که چگونه به تو، خدای زنده، توهین میکند. 17 بهراستی، ای خداوند، پادشاهان آشور قومها را از بین برده و سرزمینهایشان را ویران کردهاند 18 و خدایان ایشان را در آتش انداختهاند، زیرا آنها خدا نبودند، بلکه ساختهٔ دست انسان از چوب و سنگ. 19 اکنون ای یَهْوه، خدای ما، ما را از دست آشوریها برهان تا همۀ ملّتهای دنیا بدانند که فقط تو، ای یَهْوه، خدا هستی.» پیام اِشعیا به پادشاه ( اِشعیا 37:21-38 ) 20 سپس اِشعیا پسر آموص این پیام را برای حِزقیا فرستاد: «یَهْوه خدای اسرائیل چنین میفرماید: دعایت را در مورد سَنحاریب، امپراتور آشور شنیدم. 21 این کلامی است که خداوند دربارۀ او فرموده است: «دختر باکرۀ صهیون از تو بیزار است. او به تو پوزخند میزند، دختر باکرۀ اورشلیم در پشت سرت، سَرخود را میجنباند. 22 «کیست که تو به او توهین کرده و وی را مسخره نمودهای؟ برای چه کسی صدایت را بلند کردهای و با غرور چشمان خود را به بالا افراشتهای؟ علیه قدّوس اسرائیل! 23 تو با قاصدانت خداوند را تمسخر کرده گفتهای: 'با ارّابههای خود بر فراز کوهها صعود کردهام، بر بلندترین نقطۀ لبنان. من بلندترین درخت سدر را بُریدهام. من به قلب دورترین جنگل رسیدهام. 24 چاهها کندهام و از آبهای بیگانه نوشیدهام. من با کف پایم جویباران مصر را خشک کردهام.' 25 «آیا هرگز نشنیدهای که من در گذشتههای دور چنین مقدّر کردم؟ و اکنون آن را انجام دادهام. من به تو قدرت دادم که شهرهای حصاردار را با خاک یکسان کنی. 26 مردمانی که در آنجا زیست میکردند، ناتوان بودند؛ ایشان هراسان و پریشان بودند. ایشان چون گیاهی در بیابان یا علفی که روی بام میروید، بودند که بادهای گرم شرقی آنها را میسوزاند. 27 «امّا من نشستن و برخاستن، آمدن و رفتن تو و خشم تو را علیه خود میدانم. 28 خبر آن خشم و غرور تو نسبت به من به گوش من رسیده است. من قلّابی بر بینی تو و لگامی بر دهانت خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای، بازخواهم گرداند.» 29 آنگاه اِشعیا به حِزقیای پادشاه گفت: «این است نشانهای از رویدادهای آینده: شما امسال غلّه خودرو خواهید خورد و سال دوّم آنچه از آن بروید و سال سوّم خواهید کاشت و برداشت خواهید کرد و تاکستانها غرس خواهید نمود و میوۀ آنها را خواهید خورد. 30 بازماندگان یهودا خواهند شکُفت همچون گیاهانی که ریشههایشان را به اعماق زمین میفرستند و محصول میآورند. 31 بازماندگانی از اورشلیم و کوه صهیون خواهند بود، زیرا خداوند متعال چنین مقدّر فرموده است.» 32 این است آنچه خداوند دربارۀ امپراتور آشور میگوید: «او به این شهر وارد نخواهد شد و یا پیکانی بهسوی آن نخواهد انداخت. هیچیک از سربازان او با سپر نزدیک شهر نخواهد آمد و پشتهای در برابر دیوارش نخواهد ساخت.» 33 خداوند میفرماید: «او از راهی که آمده بازگشت خواهد کرد و وارد شهر نخواهد شد. 34 من از این شهر دفاع کرده بهخاطر خودم و خدمتگزارم داوود از آن محافظت خواهم کرد.» 35 در آن شب فرشتۀ خداوند به اردوی آشوریها رفت و یکصد و هشتاد و پنج هزار سرباز از آنها را کشت. صبح روز بعد هنگامیکه مردم بیدار شدند، همۀ آنها مُرده بودند. 36 سپس سَنحاریب، امپراتور آشور آنجا را ترک کرده به سرزمین خود بازگشت و در شهر نینوا ساکن شد. 37 روزی درحالیکه در پرستشگاه خدای خود نِسروک مشغول عبادت بود، پسرانش اَدِرمَلَک و شَرآصِر با شمشیر او را به قتل رساندند و بعد به سرزمین آرارات فرار کردند و پسرش آسرحدون جانشین او شد. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies