۲پادشاهان 1 - مژده برای عصر جدید - ویرایش ۲۰۲۳سرزنش اَخَزیا توسط ایلیا 1 پس از مرگ اَخاب، قوم موآب علیه اسرائیل شورش کرد. 2 اَخَزیا از ایوان طبقۀ بالای کاخ خود افتاده و زخمی شده بود. پس چند نفر را نزد بَعَلزبوب خدای عِقرون، شهری در فلسطین، فرستاد و گفت: «بروید و از او بپرسید که آیا من از این مرض شفا مییابم یا نه؟» 3 امّا فرشتۀ خداوند به ایلیای تشبی گفت: «برخیز و به ملاقات قاصدان پادشاه سامره برو و به آنها بگو که مگر در اسرائیل خدایی وجود ندارد که شما نزد بَعَلزبوب میروید و از او راهنمایی میخواهید؟ 4 پس اکنون خداوند میگوید، 'تو بستری را که به آن رفتهای، ترک نخواهی کرد و حتماً خواهی مرد.'» پس ایلیا رفت و به آنها خبر داد. 5 قاصدان نزد پادشاه بازگشتند و پادشاه از آنها پرسید: «چرا بازگشتید؟» 6 آنها جواب دادند: «در بین راه مردی را ملاقات کردیم و او به ما گفت که بازگشته به شما بگوییم که خداوند میفرماید، 'آیا در اسرائیل خدایی نیست که تو از بَعَلزبوب خدای عِقرون راهنمایی میخواهی؟ پس از بستر بیماری برنخواهی خواست و حتماً خواهی مُرد.'» 7 پادشاه پرسید: «او چگونه شخصی بود؟» 8 آنها جواب دادند: «او ردایی پوستین پوشیده و کمربندی چرمی به کمر بسته بود.» پادشاه گفت: «او ایلیای تشبی است.» 9 آنگاه پادشاه سرداری را با پنجاه نفر از سپاهیانش نزد ایلیا فرستاد. آن سردار به راه افتاد و ایلیا را دید که بر تپّهای نشسته است. به او گفت: «ای مرد خدا، پادشاه امر کرده است که نزد او بروی.» 10 ایلیا در جواب سردار گفت: «اگر من مرد خدا هستم، پس آتشی از آسمان فرود آید و تو را با پنجاه نفر همراهانت نابود کند.» ناگهان آتشی از آسمان فرود آمد و آن سردار و سپاهیانش را هلاک کرد. 11 پادشاه بار دیگر سرداری را با پنجاه نفر نزد ایلیا فرستاد. او رفت و به ایلیا گفت: «ای مرد خدا، پادشاه امر کرده است که فوراً نزد او بروی.» 12 ایلیا گفت: «اگر من مرد خدا هستم، پس آتشی از آسمان فرود آید و تو را با پنجاه نفر سپاهیانت هلاک سازد.» ناگهان آتشی از جانب خداوند پایین آمد و او را با همراهانش از پا درآورد. 13 پادشاه بار سوّم سرداری را با پنجاه نفر نزد ایلیا فرستاد. سردار رفت و در برابر ایلیا زانو زده با زاری گفت: «ای مرد خدا، از تو تمنّا میکنم که به من و همراهانم رحم کنی. 14 آن دو سرداری که با سپاهیان خود پیشتر از من به حضور تو آمدند، با آتشی از آسمان هلاک شدند، امّا بر ما رحم داشته باش.» 15 آنگاه فرشتۀ خداوند آمد و به ایلیا گفت: «همراه او برو و نترس.» پس ایلیا برخاسته با او نزد پادشاه رفت 16 و به او گفت: «خداوند میفرماید که تو قاصدانت را نزد بَعَلزبوب خدای عِقرون فرستادی و فکر کردی که خدایی در اسرائیل وجود ندارد، بنابراین از بستر بیماری زنده برنمیخیزی و حتماً میمیری.» مرگ اَخَزیا 17 پس اَخَزیا مطابق کلامی که خداوند به ایلیا گفته بود، مرد و برادرش یورام پادشاه اسرائیل شد، زیرا اَخَزیا پسری نداشت. شروع سلطنت او در سال دوّم سلطنت یِهورام، پسر یِهوشافاط، پادشاه یهودا بود. 18 بقیّۀ وقایع دوران سلطنت اَخَزیا و کارهای او در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل نوشته شده است. |
Today's Persian Version Revised (TPVR) © United Bible Societies, 2023
United Bible Societies